سفره را بر چمن گسترده، با چشم و دست اشتها، گواراترین خوراکها را در آن میدیدیم و میخوردیم، در این ضمن پیرمردی دهاتی رسیده خاطرمان را از یافتن موضوعی تازه برای شوخی و خوشی پر از امید کرد.
یکی گفت: «پیرمرد طاعات شما قبول باشد. خبر دارم که این ماه پیشواز رمضان رفتهای». دیگری گفت: «اگر هم روزه نبودی نمیتوانستی با ما بر زمین غذا بخوری، تای شلوارت خراب میشد!».
از این شوخیهای نیشدار، که از دل بیزهر جوانان برمیآید، هرچه توانستیم در جانش فرو بردیم. وقتی ترکشمان خالی شد، خندهای کرد و گفت: «اما اگر شماها به ده من آمده بودید، بهتر از این پذیرایی میکردم». پرسیدیم ده شما کجا است؟ گفت: «من صاحب غنی آبادم، اگر بدانید چه جای خوش آب و هوایی است، تا اینجا پنج فرسخ است، چرا آنجا نرفتید؟ بیایید ببینید سبزی و صفا یعنی چه، هزار میش و گوسفند دارم، گاوهای مرا در این دهات هیچکس ندارد. بیایید و از آن نانهای شیرمال و ماستهای بهشتی بخورید، بیایید مهمان منید... ».
یکی دو شوخی ناتمام همچون تیرهای شکسته، از زبان رفقا درآمد، ولی زود پس گرفته شد. آهنگ صدا و معنی نگاهها تغییر کرد. خیلی طول نکشید که گفتیم پس... بیایید بنشینید... بفرمایید با ما ناهار بخورید.
پیرمرد غذای مفصّلی خورده، گفت: «من نمک نشناس نیستم و حق احسان را نداده نمیگذارم. به جای این طعام چرب که با شما خوردم نصیحتی پیرانه میکنم بپذیرید. اجر دنیا و آخرت خواهید برد. همه کس را صاحب غنی آباد تصور کنید و با همه موءدّب و مهربان باشید. اما من به خدا جز این لباس ژنده در این عالم هیچ ندارم!... ».
موضوعات مرتبط: متفرقه
چطور شد مسجد ابوالفضل علیه السلام دهستان حور احداث گردید؟
گورستان شهیدگاه:
بجان دره سی
هور(حور) درگذر زمان
سِل آغلادی من آغلادیم
قره سو ۱
قره سو ۲
مشاهیر ادبی حور
"سنگر"
ویلکیج:
یاز قیه لرده
ریشه جاینامهای (دیو داغی)؛ (دیو گوزه) و ( دوه میدانی) در حور
مناجات نامه
فعلا
گل چو از باد خزان، پژمرد و ريخت
کم کاری در وبلاگ حور تقصیر ما نبودبلکه تقصیر بلاگفا بود . این هم اطلاعیه بلاگفا
مشکلات باز سازی حمام قدیمی حور نظر شورا
توضیح
بایاتیلار(۱۰)
در باره حمام حور
سایت اسلاید اسکین طراح قالب وبلاگ حرفه ای با امکانات عالی














