فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب مربوط به روستای حور دیدن فرمایید.
http://www.hur.blogfa.com

پند روستا

یک دسته از رفقا، به بهانه بهار، دل‏های خرم جوانی را برداشته، به صحرا رفتیم. دشت و کوه و آسمان از نشاط ما سبز و روشن و خندان بود. هرچه می‏دیدیم و می‏گفتیم، مایه وجد و سرور می‏شد. طبیعت زیبا گرد ما همچو قاب قشنگی می‏نمود که پرده دلاویزی را در بر گرفته باشد.

سفره را بر چمن گسترده، با چشم و دست اشتها، گواراترین خوراک‏ها را در آن می‏دیدیم و می‏خوردیم، در این ضمن پیرمردی دهاتی رسیده خاطرمان را از یافتن موضوعی تازه برای شوخی و خوشی پر از امید کرد.

یکی گفت: «پیرمرد طاعات شما قبول باشد. خبر دارم که این ماه پیشواز رمضان رفته‏ای». دیگری گفت: «اگر هم روزه نبودی نمی‏توانستی با ما بر زمین غذا بخوری، تای شلوارت خراب می‏شد!».

از این شوخی‏های نیش‏دار، که از دل بی‏زهر جوانان برمی‏آید، هرچه توانستیم در جانش فرو بردیم. وقتی ترکشمان خالی شد، خنده‏ای کرد و گفت: «اما اگر شماها به ده من آمده بودید، بهتر از این پذیرایی می‏کردم». پرسیدیم ده شما کجا است؟ گفت: «من صاحب غنی آبادم، اگر بدانید چه جای خوش آب و هوایی است، تا اینجا پنج فرسخ است، چرا آنجا نرفتید؟ بیایید ببینید سبزی و صفا یعنی چه، هزار میش و گوسفند دارم، گاوهای مرا در این دهات هیچ‏کس ندارد. بیایید و از آن نان‏های شیرمال و ماست‏های بهشتی بخورید، بیایید مهمان منید... ».

یکی دو شوخی ناتمام همچون تیرهای شکسته، از زبان رفقا درآمد، ولی زود پس گرفته شد. آهنگ صدا و معنی نگاه‏ها تغییر کرد. خیلی طول نکشید که گفتیم پس... بیایید بنشینید... بفرمایید با ما ناهار بخورید.

پیرمرد غذای مفصّلی خورده، گفت: «من نمک نشناس نیستم و حق احسان را نداده نمی‏گذارم. به جای این طعام چرب که با شما خوردم نصیحتی پیرانه می‏کنم بپذیرید. اجر دنیا و آخرت خواهید برد. همه کس را صاحب غنی آباد تصور کنید و با همه موءدّب و مهربان باشید. اما من به خدا جز این لباس ژنده در این عالم هیچ ندارم!... ».


موضوعات مرتبط: متفرقه

تاريخ : سه شنبه ششم اسفند ۱۳۸۷ | 16:27 | نویسنده : |
لطفا از دیگر مطالب مربوط به روستای حورنیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By Slide Skin:.