خانواده محترم زمانی مصیبت وارده را ازصمیم قلب تسلیت عرض مینمایم
با سلامی دیگر، به همه آنهایی، که تو را می خوانند
با تو خواهم گفت بر من چه گذشته است رفیق
که دگر فرصت دیدار شما، نیست مرا
نوبت من چو رسید، رخصت یک دم دیگر، چو نبود
مهربانی آمد، دفتر بودن در بین شما را آورد
نام من را خط زد و به من گفت که باید بروم
من به او میگفتم، کارهایی دارم، ناتمامند هنوز
او به آرامی گفت: فرصتی نیست دگر
و به لبخندی گفت: وقت تمام است، ورق ها بالا
هر چه در کاغذ این عمر نوشتی، تو، بس است
وقت تمام است عزیز، برگه ات را تو بده
من به او میگفتم:مادرم تو ببین نگران هست هنوز
تاب دوری مرا او ندارد هنوز. خواهرم نام مرا میگوید
نیمی از شربت دیروز درون شیشه است
شاید آن شربت فردا یا قرص جدید معجزاتی بکند
حال من خوب شود..................
من گمان میکردم مثل هردفعه قبل
باز برمیخیزم من از این بستر بیماری وتب
او به آرامی گفت:دم در منتظرم زودتر راه بیفت
روح مهمان تنم چمدانش برداشت گونه ی کالبدم رابوسید
پیکر سردم برجای گذاشت رفت تاروز حساب نمره اش را بدهند
چشم من خیره به دیوار بماند دست من
دست من از لبه تخت به پایین افتاد
قلبم آرام گرفت نفسی رفت ودگر باز نیامد هرگز
دکتری هم آمدبا چراغی که به چشمم انداخت
گوشی سرد که بر سینه فشرد وسکوتی که شنید
خبر رفتن من را به عزیزانم داد
وچه غوغایی شد.یک نفر جیغ کشید
برادرم پنجره را بست که سردم نشود
یک نفر گفت:خبر باید داد که فلانی هم رفت
مادرم گوشه تخت زانو زد، سر من را به بغل سخت فشرد
چشم هایم را بست،گفت ای طفلک مادر اکنون، میتوانی که بخوابی آرام
یاد آن بچگی ام افتادم،که مرا میخواباند
باز خواباند مرا،گر چه بی لالایی
خواهرم آمد کاش یک ساعت قبل آمده بود
او صدایم میکرد که چرا خوابیدم اندکی برخیزم
اشک بر روی پتو میبارید افسوس یک نفرآمد او را برداشت
و به او گفت تحمل باید ،راستی هم که برادر خوب است،
باورم شد که مرا میخواند و دلش سخت مرا می خواند، یک نفر تسلیتی داد و، مرا برد که برد
وهمانروزهمگی جمع شدند، با لباسانی سیاه و
نگاهانی، سرخ پیکرم را بردند و سپردند به خاک، خاک این موهبت خالق پاک
چه رفیقان عزیزی که بدین راه دراز، بر شکوه سفر آخرتم، افزودند، اشک در چشم، غذایی
خوردند،
نگران بودم من، که برادر به غذا میل نداشت،
دست بر سینه دم در ایستاد و غذا هیچ نخورد، راستی هم که برادر خوب است،
دست تان درد نکند، ختم خوبی که به جا آوردید، اجرتان پیش خدا،
عکس اعلامیه هم عالی بود،
متن خوبی که حکایت می کرد، که من خوب عزیز،
ناگهانی رفتم و چه ناکام و نجیب، دعوت از اهل دلان،
که بیایند بدان مجلس
سوگ، روح من شاد کنند و تسلی دل اهل حرم
ذکر چند نام در آن برگه پر سوز و گداز
که بدانند همه، ما چه فامیل عظیمی داریم
رخصتی داد حبیب، که بیایم آنجا
آمدم مجلس ترحیم خودم، همه را میدیدم
همه آنهایی، که در ایام حیات، من نمی دیدمشان
همه آنهایی که نمی دانستم،
عشق من در دلشان ناپیداست
واعظ سینه اش صاف نمود و به آواز بخواند:
" مرغ باغ ملکوتم نی ام از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم"
چطور شد مسجد ابوالفضل علیه السلام دهستان حور احداث گردید؟
گورستان شهیدگاه:
بجان دره سی
هور(حور) درگذر زمان
سِل آغلادی من آغلادیم
قره سو ۱
قره سو ۲
مشاهیر ادبی حور
"سنگر"
ویلکیج:
یاز قیه لرده
ریشه جاینامهای (دیو داغی)؛ (دیو گوزه) و ( دوه میدانی) در حور
مناجات نامه
فعلا
گل چو از باد خزان، پژمرد و ريخت
کم کاری در وبلاگ حور تقصیر ما نبودبلکه تقصیر بلاگفا بود . این هم اطلاعیه بلاگفا
مشکلات باز سازی حمام قدیمی حور نظر شورا
توضیح
بایاتیلار(۱۰)
در باره حمام حور
سایت اسلاید اسکین طراح قالب وبلاگ حرفه ای با امکانات عالی














