فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب مربوط به روستای حور دیدن فرمایید.
http://www.hur.blogfa.com

حافظ ورمضان

بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد          هلال عید به دور قدح اشارت کرد

ثواب روزه و حج قبول آن کس برد                که خاک میکده عشق را زیارت کرد

مقام اصلی ما گوشه خرابات است                خداش خیر دهاد آن که این عمارت کرد

بهای باده چون لعل چیست جوهر عقل            بیا که سود کسی برد کاین تجارت کرد

نماز در خم آن ابروان محرابی                    کسی کند که به خون جگر طهارت کرد

فغان که نرگس جماش شیخ شهر امروز         نظر به دردکشان از سر حقارت کرد

به روی یار نظر کن ز دیده منت دار             که کار دیده نظر از سر بصارت کرد

حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ           اگر چه صنعت بسیار در عبارت کرد

اضافه تشبیهی است ،یعنی فلک چون ترک ،(ترک مظهر بی محابا حمله کردن است) بی محابا حمله می آورد و سفره ی روزه را غارت می کند و بساط روزه را در هم می پیچد و ماه رمضان سپری می شود

(حافظ نامه ص ۵۳۷)




۱ ـ بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد                 هلال عید به دور قدح اشارت کرد




* ترک :


*دلیل تشابه فلک به ترک و ارتباط آن با غارت کردن سفره (خوان):


سربازان ترک لشکری در حمله های بی محابا و بی باکانه مشهور بودند و از آن طرف رسمی بوده است که کریمان سفره ای می گستراندند  و همه را دعوت می کرده اند و به اشاره ی صاحب سفره همه مشغول به خوردن می شده اند و به اشاره ی او در انتهای سفره هر چه بوده است را همه به سرعت جمع می کرده اند، که این رسم به خوان یغما معروف است و سربازان ترک در این رسم بیش از همه  بهره مند می شده اند.           (خ.د)


*ترک فلک می تواند دارای ایهام باشد زیرا در ابیات فارسی ترک به معنای محبوب زیبا روی نیز آمده است و با توجه به این معنی ترک فلک یعنی زیباروی آسمان که همان ماه می باشد.


و دقیقا با پیدا شدن ماه هلال یا ماه نو هست که سفره روزه در هم پیچیده می شود و ماه رمضان به پایان می رسد

(سی دی لسان الغیب،بهاءالدین خرمشاهی)

روزه:حافظ از روزه همانند نماز،غالبا به طنز و از پایان گرفتن ماه روزه به شادی یاد می کند:


روزه یکسو شد و عید آمد و دلها برخاست/می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست 

ندبه ی زهدفروشان گرانجان بگذشت/وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست 

گر فوت شد سحور،چه نقصان صبوح هست/از می کنند روزه گشا،طالبان یار 

زان می عشق کزو پخته شود هر خامی/گرچه ماه رمضان است بیاور جامی 

زان باده که در میکده ی عشق فروشند/ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش



*در دو بیت ذیل حافظ بی آنکه دست از طنز بردارد،اندک حرمتی به روزه می گذارد:


روزه هر چند که مهمان عزیز است ای دل/صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی 

ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید/از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد


آری حافظ معتقد است که باید باطن عبادات را که روح عشق است دریافت:


ثواب روزه و حج قبول آنکس برد/که خاک میکده ی عشق را زیارت کرد 
(حافظ نامه)


*آیا حافظ با اساس روزه و رمضان مخالف است که اینگونه با طنز از آن یاد می کند؟

در پاسخ باید گفت خیر و رویکرد طنازانه حافظ به بعضی امور دلیل بر نفی مطلق آن نیست همانطور که این رویکرد طنز را به نماز هم دارد:


در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد/حالتی رفت که محراب به فریاد 

و یا نسبت به حدیث پیامبر در مورد شراب:


آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند/اشهی لنا و املا من قبلة العذری

و یا حتی نسبت به خودش:


گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ/یارب این قبله شناسی ز که آموخته بود
می توان رویکرد اینچنین حافظ نسبت به روزه را اینگونه بیان کرد که:


۱.حافظ اصولا با جریانات هماهنگ و گروهی و حزبی سر ناسازگاری دارد مثل مدرسه،خانقاه،مسجد، زهد،صوفی و در ظاهر با آنها سر ستیزه و یا طنازی دارد هرچه که خود از تمام آنان به نوعی بهره مند است و چون روزه یک حرکت جمعی و گروهی است گویی این عادت حافظ را جهت شوخی قلقلک می دهد . و این را شاید بتوان گفت ریشه در عادت و منش ایرانیان دارد که هیچگاه تماما جریانات هماهنگ و گروهی و حزبی را حتی اگر به سودشان باشد را تماما نمی پذیرد.


۲.روحیه ی مللامتی حافظ او را ترغیب می کند که حرکات تأیید شده جمعی را که باعث اعتبار عمومی و حیثیتی می شود را دستاویز فرار ننهد و حتی به گونه ای برای مبارزه با متظاهران با این اعتبارات عمومی با بی تفاوتی و ظاهری برخورد کند . که نمونه بارز این اعتبار عمومی امروزی نسبت دادن خود به ولایت فقیه و رهبری است.


۳.حافظ در این ابیات طنزگونه مبارزه ای با پرهیزها و عادتهای مقطعی دارد ،انسانهایی که فقط در ماه رمضان پرهیز را پیشه می کنند و اگر شراب حرام است همیشه حرام است، نه اینکه یک ماه نخوریم.


۴.حافظ اصولا به باطن عبادات میل دارد تا ظواهر و ماه رمضان ماهی است که مسلمین بیشتر با ظواهر شریعتی روزه ظاهر می شدند و این گویی با مذاق حافظ ناسازگار است و آن را به طنز برگزار می کند.


روزه در عرفان:


روزه قطع توجهات و امساک التفات را گویند از هرچه غیر حق باشد،خواه طاعت باشد و خواه عصیان و خواه لذت باشد و خواه الم.


روزه چیست،از غیر درگه بستن است/از وجود و از عدم ره بستن است


فارس گفت:معنی روزه غایب گشتن است از دیدار خاق به دیدار حق تعالی . یعنی از این روز،روزه ی سرّ همی خواهد نه روزه ی ظاهر،پس چون ظاهر را از شهوت و مراد باز داری ،به حکم ظاهر شریعت روزه دار باشی ، و چون باطن را از هوای نفس و خلق بازداری ،به حکم حقیقت روزه دار باشی.

(خلاصه شرح تصوف، ص ۴۸۷)


شبلی یکی از مریدان را گفت:توانی روزه همیشگی گیری؟ گفت چون است؟ گفت:آنکه همه عمر خود یک روز سازی و به روزه باشی،پس به دیدار خداوند روزه را بگشایی.

(کشف الاسرارـ میبدی ،ج ۱،ص ۴۹۴)


ابوسعید گفت: الدنیا و لنا فیها صوم:"دنیا یک روز است و ما اندر آن روز به روزه ایم. یعنی : از آن هیچ نصیب نگیریم و اندر بند وی نیاییم.

(کشف المحجورـ هجویری ،ص ۲۰۸)



*صوم بر سه قسم است:

اول،صوم عام است،آن امساک از شراب و جماع و طماع است از اول فجر تا آخر نهار مع افیه.


دوم، صوم خاص است که به مجموع قوا و اعضاء،از جمیع ذنوب و عیوب ،دایم صایم باشند.


سوم،صوم خاص الخاص است که مقربان درگاه رحمانند و ملازمان بارگاه سبحان ،که به آشکار و نهان از غیر محبت روزه روزه دارند،و خلعت لطیف و تشریف شریف این مژده پوشند که:"الصوم لی و انا اخبری به"
(رسائل شاه نعمتالله ولی ،ج ۱،ص ۱۷۸)

مظفر قرمیسی گوید: روزه بر سه وجه است:روزه ی روح است به کوتاه کردن امل،و روزه ی عقل است به خلاف کردن هوی و روزه ی نفس است به باز ایستادن از طعام و شراب و شهوات.

(رسائل خواجه عبدالله انصاری،ص ۲۱۵)

جوانمردان طریقت گفته اند :"صوموالزویته و افطرو لزویته": به دیدار او روزه گیرید، و به دبدار او روزه گشائید.


هلال:[هـ ][ع ا] ،ماه نو و ماه دوشبه تا شب سوم یاتا شب هفتم [منتهی الارب] ،مهچه،ماهچه،ماه .


دیگر چه توقع است از ایام/چون بدر تمام شد هلالم                         (سعدی) 

از روی تو ماه آسمان را/شرم آمدو شد هلال باریک                          (لغت نامه دهخدا)





هلال عید در این بیت حافظ اشاره به عید فطر دارد جشنی که مسلمانان پس از پایان ماه رمضان و رؤیت هلال اول ماه شوال می گیرند.

*نکته: با توجه به تشبیه هلال ماه به ابرو احتمالا اشاره با ابروی ماه به سوی قدح نیز مورد عنایت حافظ در سرودن این بیت بوده است. 

 (وصل خورشید،دکتر علیرضا مظفری،ص ۱۲۴)



دور قدح:اشاره به باده پیمایی از روی نوبت شراب دارد.


دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش..


اما ظاهرا دور در اینجا دارای ایهام چندگانه است:


۱.دور: گردش قدح است در مجلس باده نوشان.


۲.دور:

*سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش/که دور شاه شجاع است می دلیر بنوش


۳.دور:به دلیل مدور بودن قدح است که از لحاظ گردی شباهت به هلال دارد.


۴.دور:گفته اند که جام جمشید دارای هفت خط بوده است که هر خطش اندازه ای بوده برای باده نوشی گروهی خاص.و شاید یکی از منظورهای حافظ این بوده است که هلال عید به خطهای (هفت خط) دور قدح اشاره می کند که از هر گروهی که هستی به اندازه یکی از این خطها می توان باده نوشی کرد.

(خ.د)

**خط (از بالا به پایین):۱. خط جور ۲.خط بغداد ۳. خط بصره ۴. خط ازرق ۵. خط ور شکر ۶.خط کاسه گر ۷. خط فرودینه


۵. دور: هلال نو دمید،عید فطر شباهت فراوانی به دایره ی اطراف قدح یعنی لبه ی مستدیر (گرد و مدور) آن دارد،حافظ به زبان اشاره می گوید که موسم قدح گرفتن و شادخواری است.

(بهاءالدین خرمشاهی)

حافظ در چند بیت دیگر به هلالی بودن جام اشاره دارد:


عشق من با خط مشکین تو امروزی نیست/دیرگاهیست کزین جام هلالی مستم 

شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز می جستم/رخت می دیدم و جام هلالی باز می خوردم


*حافظ در غزل دیگر همین مصراع را بکار برده است:

همینکه ساغر زرین خور نهان گردید/هلال عید به دور قدح اشارت کرد

قدح:[ق
 د] [ع ا] کاسه که دو کس را سیر گرداند یا عام است [منتهی الارب]
،کلمه ی قدح از کلمه ی لاتینی cadus  گرفته شده است و آن را نخست از ظرف (سفال) می ساخته اند و سپس از چوب و
 سپس از مس.


*قدح در اصطلاح عرفا وقت را گویند.

معنی بیت:بیا که ماه سپید اندام و ترک غارت گر آسمان ،با طلوع خودش بساط ماه روزه و روزه داری را برچید و هلال عید فطر با گوشه ی ابروی چون پیمانه ی شراب خود،باده خواران را به سوی قدح شراب اشارت نمود.


(وصل خورشید،دکتر علیرضا مظفری،ص ۱۲۴)



۲ـ ثواب روزه و حج قبول آنکس برد                     که خاک میکده عشق را زیارت کرد 

 

ثواب :
ثواب آن است که انسان را مستحق رحمت و مغفرت از خدای تعالی و شفاعت از جانب رسول کند. و گفته اند :ثواب عطای آن چیزی است که موافق طبع باشد
(تعریفات جرحانی ،ص ۹۹


ز عشق کم گو با جسیمان که ایشان را/وظیفه خوف و رجا آمد و ثواب و عقاب(کلیات شمس تبریزی)


هر عملی که از بندگان ایزد تعالی سرزند که در ازاء آن بنده استحقاق بخشایش و آمرزش الهی دریابد ...آنرا ثواب نامند....                                                  (لغت نامه دهخدا)



صواب: راست،درست،ضد خطا.


حج:
طریق سلوک و سیر الی الله را گویند.                 (لمعات عراقی/مرآت عشاق،ص ۱۹۲


حج چه باشد؟ز خود سفر کردن/به کجا؟جانب هدایت گار                         (عطار)
حج زیارت کردن خانه بود/حج رب البیت مردانه بود                                    (مثنوی مولوی)


بایزید گفت:حاجیان به قالب گرد خانه طواف کنند،و بقا خواهند،و اهل محبت به قلوب گرد عرش طواف کنند و لقا خواهند.                        (تذکرة الولیاء عطار،ص ۱۹۳)


ای قوم به حج رفته کجایید کجایید؟/معشوق همین جاست بیایید بیایید

گر صورت بی صورت معشوق ببیند/هم خواجه و هم خانه و هم کعبه مایید
(کلیات شمس تبریزی)

محمد بن فضل بلخی گوید:عجب دارم از آن که بادیه ها و بیابانها ببرد تا به خانه وی رسد،که اندرو آثار انبیاء وی است،چرا بادیه نفس و دریای هوی را قطع نمی کند،تا به دل خود رسد،که آثار مولای خود را بیند.
(کشف المحجوب،هجویری، ص ۱۷۷)



هر مریدی را که اندیشه ی حج بودی شیخ (ابو سعید) او را به سر خاک پیر بوالفضل فرستادی، و گفتی: این خاک را زیارت باید کرد،تا مقصود حاصل شود.                                   (اسرارالتوحید،ص ۶۱)



نقل است که یکی با بشر حافی مشورت کرد که : دو هزار درم حلال دارم،می خواهم به حج روم.گفت تو به تماشا می روی؟


اگر برای رضای خدا می روی ،وام درویشی ژند بگزار ،یا به یتیمی یا عیال داری ده،که راحتی که به دل ایشان رسد از صد حج فاضل تر.  گفت:رغبت حج بیشتر دارم . گفت: از آن که این مال نه از وجه نیک به دست آورده ای ،تا به ناوجه خرج نکنی قرار نگیری.             (تذکرة الولیاءـ عطار، ص ۱۳۳)



ظاهر و باطن حج:


تدبیر عمومی حج ،زیارت کعبه ی معظمه است،و مشرف شدن به مناسک مشاءعظام. اما مراد کلی ازحج استجماع شرایط سلوک است به حضرت حق ـ تعالی و تقدس ـ و شرایط این سلوک تغییر نفس است به کلیت و ازالت ملکات رویه ی شیطانیه و انخلاع از عادات قبیحه ی نفسانیه ، و در مدت عمر حج یک بار فرض است ،زیرا که تغییر نفس به کلیت یک نوبت تواند بود.

و همچنانکه ظاهر حج محتاج است به صحت بدنیه از برای رعایت مناسک ،باطن حج مفتقر است به صحت نفسانیه ،ظاهر حج توجه است به بیت الله الحرام و باطن حج سلوک است به حضرت حق و تحقق به حقایق آن مناسک،والسلام. و استطاعت مذکوره نزد عامه استطاعت بدنیه و مالیه بود ،و نزد خاصه قلبیه و حالیه و مقصود کلیه ازالت موانع خلقیه.

(رسائل شاه نعمت الله ولی ،ج ۱،ص ۵۴

در راه خدا دو کعبه آمد منزل/یک کعبه ی صورت است و یک کعبه ی دل

تا بتوانی زیارت دل ها کن/بهتر ز هزار کعبه باشد یک دل


آن یکی را حاج مکه گویند و این یکی را حاج حق! آنان کعبه را از راه بادیه جستند و اینان از راه دل.

(کشف الاسرارـ میبدی،ج ۱۰،ص۶۲۸

قبول:از لحاظ دستوری قبول صفت است هم برای روزه و هم برای حج.


۳ـ مقام اصلی ما گوشه ی خرابات است             خداش خیر دهاد آنکه این عمارت کرد



تاريخ : یکشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۱ | 11:58 | نویسنده : هور اوشاغی |
لطفا از دیگر مطالب مربوط به روستای حورنیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By Slide Skin:.