
1- طبق نوشته جات و اسناد مالكيت بجا مانده از دوران صفويه در خصوص روستاهاي هورو سقزچي،آن روستاها دارالمرز و من اعمال الكاي آستارا بوده اند .
2- راه قديم هور– اردبيل از روستاي نيار رد مي شده است.
3- طايفه قپچاق شاخه اي از ايلخانيان(ايلكانيان) بودند ودر آن دوره در اطراف اردبيل استقرار داشتند.(صفري 1376/ص70)
4- ايلكانيان يا آل جلاير از 736تا814ق بر عراق؛ارمنستان ومدتي نيز برآذربايجان و قفقازيه سلطنت كردند.(فرهنگ فارسي معين) به احتمال قوي منطقه باستاني جلاير هور محل اتراق آل جلاير بوده است.
- علاءالدين منصور يكي از نوادگان شيخ صفي الدين بوده است.(به آذين1382/ص36)6- - بابا صفري جلال الدين مشرقي اردبيلي را جلال الدين جويني معرفي نموده .(صفري 1376/ص70) همچنين به نظر داريوش به آذين آن شخص جلال الدين جويني و از نواده وزير مقتدر شمس الدين محمد جويني صاحب ديوان بوده است (به آذين1382/ص36)
7- اولا تلفظ هور مانند تلفظ كلمه دُر (مرواريد) است نه مانند كلمه دور(ضد نزديك).ارتباط آوايي هور با هار مثل ارتباط آوايي دُر است با دار واز نظر آواشناسي صداي اُو و آ بسيار به هم نزديك وقابل تبديل به يكديگرند ثانيا به نحوه تغيروتبديل حروف اُو و آ به يكديگر در اسامي خاص وعام مناطق تالش نشين توجه كنيد. مراد خان(مورود خون) خسرو شاه (خسو شوه ) (نعمت اللهي1380/ ص 7-156)
خدا (خودو) آب ( اوُ) داس ( دوس) شغال( شغول ) بارز(برج) (نعمت اللهي1380/ ص 29)
ورقي از تاريخ دهستان هور
چون بعد از حيات شيخ(شيخ صفي)، شيخزاده خواجه علاءالدّين منصور را با جلال الدين مشرقي اردبيلي به سبب ديه هار كه از نواحي دارمرز اردبـــيل است نزاعي بود كه به تطويل انجاميد و سر به خصــــومت كشيد وجــــلال الدّين مشرقي خود را به ساتلميش قفچال معتضد گردانيد و ساتلميش به حمايت او قيام نموده و دست حرب برگشود،شيخ صدرالدّين ، مولانا شمس الدّين را، كه عمزاده اش بود و مولانا علاءالدّين سرخ را كه از مشاهير عالم زادگـــان بود و اسمــعيل بزّاز را به رسالـــــت مصلحت فرستاد. با ساتلميش فايده نداشت، بلكه هر سه را بازداشت و لشكر بر ديه هــــار برد وتاراج كرد.شيخ صدرالدّين، با جمعي روانه شد كه بنياد مصالحه كند.چون به ديه نياررسيد -از اردبيل به قدر يك ميل راه باشد- چند كس را از سواران ترك از نوكران ساتلميش را ديدند كه بيامدند و رخت و آلات جماعت ديه هار بياوردند كه تاراج كرده بودند. آن امتعه را از ايشان مستخلص كردند و در ديه نيار بسپردند تا به صاحبان حقوق در ديه هار برسانند،مگر يكي از تركان يكي به ساتلميش رسانيد كه«ما را در راه تاراج كردند.»<ساتلميش از اين معني برنجيد و دست برآورد و مولانا شمس الدّين ومولانا علاءالدّين و اسمعيل بزّاز را از اسب پياده گردانيد و بعضي را جامه بركند و لشكر را جهت حرب و حركت داد> بيامد و بر رهگذر شيخ صدرالدّين ،بايستاد وحال آنكه به ديه آلارق (آراللو)رفته بود.چون آلارقيان صورت حال معلوم كردند آلات حرب بپوشيدند و با شيخ صدرالدين به شهر بازگرديدند. چون در راه بر در نيار رسيدند،لشكر ترك و قفچال را ديدند كه صف بركشيده اند و خود را جهت حرب آماده گردانيده اند. جماعت آلاريان <كه معوّد ايشان خضاب سر پنجه به دماءمحاربه مي بود> در جوش آمدند و گفتند خود بر ايشان زنند.شيخ صدرالدّين، منع فرمود و مجال نداد و استعانت به روح شيخ صفي ، كرد و فرمود كه ذاكران؛ ذكر آغاز كردند در مقابله حرب«تركان و قبچاقان» زلزله ذكر در صحرا انداختند . ساتلميش چون بشنيد گفت:«اين چه آواز است؟» گفتند:«ذكر مي كنند» گفت:«آه جگرم به درد آمد و مرا اين خواهد كشتن.» وشكم بر كوهه زين اسب نهاد و از آنجا متوجه تلّي شد كه بر جنب ديه نيار است. و براندند كه بر آن تلّ روند و راه حرب گيرند. جماعتي كه با شيخ صدرالدين بودند آغاز كردند و صلوات بر پيغمبر،عليه الصلوة و السلام، دادند. ناگاه تجن نامي كه پسر ساتلميش بود و بر اسب ابلق نشسته بود، اسبش بر زمين فرو رفت.جهد تمام كرد و بركشيدند. او بر اسب نشست و باز فرو رفت و اسب هلاك شد.
از اين معني عظيم بترسيدند و مولانا شمس الدّين و مولانا علاءالدّين را رها كردند. وصلحي تا كنون از طرف شيخ صدرالدين التماس مي بود با طرف قفچاق افتاد و شفيع در ميان انداختند تا عاقبت مغلوب و متفرّع بازگشتند و شيخ صدرالدين به خانه آمد و جلال الدّين مشرقي آن شب ساتلميش را به خانه خود درآورد . همان شب ساتلميش به خواب ديد كه شيخ صفي را كه با ساتلميشمي گفتي «آن بس نيست كه با خاندان شيخ زاهد، عداوت كردي ؟ اكنون با خاندان من مي كني؟» و نيزه اي از سر غضب بر سينه ساتلميش زد چنانكه از پشتش نفوذ كرد چون روز شد ساتلميش مرگ خود جزم كرد و گفت:«شيخ مرا بكشت،امّا نمي خواهم كه در شهر بميرم. آن بهتر كه از شهر بيرون روم.»<و در حالي برخاست> و از شهر بيرون آمد و عزم موقان كرد.درسيّم منزل در راه بر سر برف وفات يافت
كتابشناسي
1-ابن بزاز درويش توكلي؛1376؛صفوه الصفا؛ تصحيح غلامرضا طباطبائي مجد؛تهران
2-به آذين؛داريوش؛1382؛اردبيل؛ تهران.
3- صفري؛ بابا؛1370؛اردبيل درگذرگاه تاريخ؛ جلد1؛اردبيل
4- معين؛محمد1363؛فرهنگ فارسي؛جلد5؛تهران.
5- نعمت الهي؛بهروز؛1380؛تاريخ جامع آستاراوحكام نمين؛اردبيل
چطور شد مسجد ابوالفضل علیه السلام دهستان حور احداث گردید؟
گورستان شهیدگاه:
بجان دره سی
هور(حور) درگذر زمان
سِل آغلادی من آغلادیم
قره سو ۱
قره سو ۲
مشاهیر ادبی حور
"سنگر"
ویلکیج:
یاز قیه لرده
ریشه جاینامهای (دیو داغی)؛ (دیو گوزه) و ( دوه میدانی) در حور
مناجات نامه
فعلا
گل چو از باد خزان، پژمرد و ريخت
کم کاری در وبلاگ حور تقصیر ما نبودبلکه تقصیر بلاگفا بود . این هم اطلاعیه بلاگفا
مشکلات باز سازی حمام قدیمی حور نظر شورا
توضیح
بایاتیلار(۱۰)
در باره حمام حور
سایت اسلاید اسکین طراح قالب وبلاگ حرفه ای با امکانات عالی














