فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب مربوط به روستای حور دیدن فرمایید.
http://www.hur.blogfa.com

فرید مرد آینده وآینده ساز مرد

       
موضوعات مرتبط: عکسهای ویژه وبلاگ

تاريخ : چهارشنبه سی ام دی ۱۳۸۸ | 22:58 | نویسنده : هور اوشاغی |

ترجمه انگلیسی وبلاگ

تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۸۸ | 23:42 | نویسنده : هور اوشاغی |

                                         قیزقلعه سی(قلعه دختر) حور

                                   

     قیزقلعه سی(قلعه دختر) حور

محبت فروغی

قیز قلعه سی حور در 3 کیلومتری جنوب شرقی دهستان حور در بخش ویلکیج جنوبی نمین قرار دارد. اين قلعه در تاريخ 10/10/1381 به شماره 6692 به ثبت رسيده است. قیز قلعه سی حور که باستان شناسان قدمت آن را به هزارة اول قبل از ميلاد نسبت میدهند  یک قلعه طبیعی بوده  واز استحکامات ساخت دست بشر کمتر استفاده می شده  است. بنا بر روایات تاریخی  در دوران ساسانیان مدخل ورودی قلعه از سمت شرقی آن بوده است . روی رودخانه قسمت شرقی قلعه پلی بوده که ورود وخروج قلعه تنها از روی آن پل  امکان پذیر بوده است. استفاده طرفداران بابک از این قلعه امری است مسلم  وحتمی . سلجوقیان ؛چوپانیان ؛ جلایریان  و قراقوینلوها  در این قلعه اسکان داشته اند . بعد از یورش مغولان  بعلت عدم وجود حکومت مرکزی مقتدر این قلعه بین حکومتهای محلی ایلخانیان ؛ چوپانیان ؛جلایریان و قرا قوینلوها دست به دست می گردیده است . اینانلوها یکی از طوایف متحد قرا قوینلوها بود  ومحل اسکان آنها گوکپر یا پیره ناخیرچی بوده است . بعد از انقراض قرا قوینلوها  واستقرار آق قوینلوها وصفویه از سرگذشت  این قلعه خبری در تاریخ نیست.

                                         وجه تسميه  قیز قلعه سی یا قلعه دختر
در سرزمين كهن و پهناور ایران در حال حاضر ده‌ها قلعه به نام قلعه دختر  یا قیز قلعه  دهها روستا و نيز ده‌ها پل قديمي با همين نام وجود دارد.

افسانه‌اي در باب قیز قلعه سی یا قلعه دختر وجود دارد كه بنابر آن، گويند

 - دختري بر اين قلعه فرمانروايي داشته که با دردست داشتن طلسمي آن را ناگشودني ساخته بود.
 - اما پژوهش هاي تاريخي ثابت كرده كه نام گذاري كلمه قیز یا «دختر» روي اين قلعه‌ها مسلما علت ويژه‌اي داشته است. شايد يكي از علل آن در فرهنگ ايراني مظهر دست نخوردگي وبکر بودن آنها باشد و استفاده از نام قیز یا  دختر در قلعه‌ها، اشاره‌اي ضمني به غير قابل تسخير بودن آن قلعه‌ها توسط دشمنان مهاجم و در واقع بكر بودن آنان است، هم‌چنين اصولآ هر جای بلند و مرتفع نيز به نام دختر معروف شده است.

بنا بر تحقیقات بانو بویس و آقای باستانی پاریزی ،  قلعه ها و پل هایی که کلمه دختر را در اسم خود جای داده اند ؛ مثل پل دختر ، چهل دختر ؛قیز قلعه و....با مجمع خدایان زرتشی ارتباط مستقیم دارد.

استاد باستانی پاریزی در کتاب خاتون هفت قلعه در خصوص کاربرد قلعه دخترهای ایران چنین آورده است: ابنیه دختر همه بر بلندی ها و نقاط صعب العبور قرار دارند، اغلب بناها مربوط به قبل از اسلام و خصوصاً عهد ساسانی را دارا می باشند و بیشتر جنبه تقدس و عبادی دارند، قلاع دفاعی معتبری بوده و چرا معابد ناهید اغلب بر فراز کوهها بوده است؟ مگر نه این است که آناهیتا در بلندترین طبقه آسمان آرام دارد و از فلک ستارگان یا از بلندی قله کوه به سوی نشیب بشتابد؟ اصولاً ایرانیان قدیم اغلب معابد خود را بر فراز بلندی ها بنا می نموده اند و در آنجا به نیایش مهر و ناهید می پرداخته اند. تا از آلودگی و همچنین حمله دشمن باشد، باید گفت که معابد ناهید در ازمنه قدیم از غنی ترین و پر کالاترین معابد روی زمین بوده است و وقفیات منقول و غیر منقول آن، آنقدر بوده که مسلماً بایستی در محل و قلعه ای که امن و امان باشد، قرار داده شود.

ایرانیان قدیم، معابد خود را بیشتر در قله های کوههای بلند ساخته بودند و ستایش ایزدان در همین معابد انجام می شده است. معابدی که بیشتر آنان بر بلندیها و نقاط صعب العبور قرار داشته و از جنبه تقدس و عبادتی برخوردار بوده اند، ضمن آنکه این بناها با توجّه به موقعیت طبیعی دژهای دفاعی معتبری در برابر یورش دشمنان و قتل و غارتگری آنان بوده است. ستایش و یا پرستش ناهید [آناهیتا]، خدای آب و آبادانی و حاصل خیزی و تولید نیز معمولاً در همین معابد بزرگ که اغلب بر بلندی ها ساخته می شده، انجام می گرفته است.
 در زیر بعضی از قیز قلعه یا قلعه دخترهای شناسایی شده را معرفی می نماییم .  با در نظر داشتن این نکته مهم که درجوار قیز قلعه سی حور قیزیل قیه یا قیزل قلعه که یک منطقه باستانی است  واقع شده است

 الف): روستاها

 قلعه دختر. [ ق َ ع َ دُ ت َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مؤمن آباد بخش درمیان شهرستان بیرجند، واقع در 19هزارگزی جنوب درمیان و 4هزارگزی خاور مالرو عمومی درمیان به سربیشه . موقع جغرافیایی آن دامنه و معتدل است . سکنه ٔ آن 59 تن ، آب آن ازقنات و محصول آن غلات ، چغندر و شغل اهالی زراعت است .راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).

 قلعه دختر. [ ق َ ع َ دُ ت َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان زهان بخش قاین شهرستان بیرجند ، واقع در 41هزارگزی جنوب خاوری قاین موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن معتدل است . سکنه ٔ آن 130 تن است . آب آن از قنات و محصول آن غلات ، زعفران و شغل اهالی زراعت و مالداری است .راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).

 قلعه دختر. [ ق َ ع َ دُ ت َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دشمن زیاری بخش کهکیلویه شهرستان بهبهان ، واقع در 3هزارگزی شمال باختری قلعه کلات مرکز دهستان و 43هزارگزی شمال شوسه ٔ بهبهان به آرو. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن سردسیری و مالاریایی است . سکنه ٔ آن 60 تن است . آب آن از رودخانه و چشمه و محصول آن غلات ،برنج ، پشم ، لبنیات و شغل اهالی زراعت و حشم داری است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).

قلعه دختر. [ ق َ ع َ دُ ت َ] (اِخ ) دهی است از دهستان مرکزی بخش فریمان شهرستان مشهد، واقع در 15هزارگزی جنوب باختری فریمان و سر راه مالرو عمومی فریمان به پاقلعه . موقع جغرافیایی آن کوهستانی و سردسیری است . سکنه ٔ آن 202 تن ، آب آن از قنات و محصول آن غلات ، پنبه و شغل اهالی زراعت است .راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).

 قلعه دختر گبر. [ ق َ ع َ دُ ت َ رِ گ َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان خزل شهرستان نهاوند، واقع در 39هزارگزی باختری شهر نهاوند و 2هزارگزی کنگاور کهنه . سکنه ٔ آن 40 تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).

 قزقلعه . [ ق ِ ق َ ع َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان فشکلدره ٔ بخش آبیک شهرستان قزوین . سکنه ٔ آن 8 تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).

قزقلعه . [ ق ِ ق َ ع َ ] (اِخ ) (قره دره ) دهی جزءدهستان قاقازان بخش ضیأآباد شهرستان قزوین واقع در42 هزارگزی شمال ضیأآباد و 2 هزارگزی راه عمومی . موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن سردسیری است . سکنه ٔ آن 100 تن . آب آن از رودخانه ٔ یوزش باش چائی و محصول آن غلات و عدس دیمی و لبنیات . شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان ریسمان بافی و جوال بافی است . این ده کنار راه شوسه ٔ قزوین به رشت واقع است . ساکنین از طایفه ٔ غیاثوند هستند و تغییر مکان نمیکنند.آثار قلعه ٔ خرابه ای به نام قزقلعه در مجاور آبادی روی کوه دیده میشود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).

قزقلعه . [ ق ِ ق َ ع َ ] (اِخ )دهی جزء دهستان کوهپایه ٔ بخش آبیک شهرستان قزوین واقع در 35 هزارگزی شمال باختر آبیک و 9 هزارگزی راه عمومی . موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن سردسیری است . سکنه ٔ آن 128 تن . آب آن از چشمه سار و در بهار از آب برف . محصول آن غلات ، بنشن ، تاکستان ، سردرختی . شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان گلیم بافی و گیوه چینی است . تا زرجه بستان که در 3 هزارگزی آن واقع شده ، میتوان ماشین برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).

قزقلعه . [ ق ِ ق َ ع َ ] (اِخ ) دهی از دهستان اواوغلی بخش حومه ٔ شهرستان خوی واقع در 12500 گزی شمال خاوری خوی و 6500 گزی خاور شوسه ٔ خوی به ماکو. موقع جغرافیایی آن جلگه و معتدل مالاریایی است . سکنه ٔ آن 951 تن . آب آن از قنات و نهر زراعان و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان جاجیم بافی است . راه ارابه رو دارد، و میتوان ماشین برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

قزقلعه . [ ق ِ ق َ ع َ ] (اِخ ) دهی است ازدهستان شهرویران بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد واقع در 31 هزارگزی شمال خاوری مهاباد و 8 هزارگزی شمال شوسه ٔ میاندوآب به مهاباد. موقع جغرافیایی آن جلگه و معتدل مالاریایی است . سکنه 376 تن . آب آن از سیمین رود و چشمه و محصول آن غلات ، چغندر، توتون ، حبوبات . شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان جاجیم بافی است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
قزقلعه . [ ق ِ ق َ ع َ ] (اِخ ) یکی از دههای فخر عمادالدین در استرآباد. (مازندران و استراباد رابینو ص 170).

قیزقلعه سی نام روستایی است در بخش گرمی از توابع شهرستان مشکین شهر

 قلعه ٔ دختر. [ ق َ ع َ ی ِ دُ ت َ ] (اِخ ) این قلعه در فیروزآباد خواجه است بالای کوه چنین نشان میدهد که این قلعه وقتی آباد و آتشکده ٔ فیروزآباد بوده . عمارت و حمام دارد. (جغرافیای غرب ایران ص 129).

قلعه دختران . [ ق َ ع َ دُ ت َ ] (اِخ ) این قلعه در نزدیکی شوشتر است در عقیلی که سه فرسنگی شوشتر است بالای کوه بناء شهری ساخته اند. غاری هم در نزدیکی این قلعه دروسط کوه دیده میشود. (جغرافیای غرب ایران ص 129).

قزکورپی . [ ق ِ کُرْ ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش شاهین دژ شهرستان مراغه واقع در 7 هزارگزی جنوب شاهین دژ و 5 هزارگزی باختر راه ...

 پل دختر. [ پ ُ ل ِ دُ ت َ ] (اِخ ) قریه ای در 422هزارگزی طهران میان برجین و میانه و آنجا ایستگاه ترن است .

                                             ب ): پلها

پل دختر. [ پ ُ ل ِ دُ ت َ ] (اِخ ) پلی است که شاه صفی بر روی رودخانه ٔ قزل اوزن در سنه ٔ 1042 هَ . ق . میان میانج و زنجان ساخته که از جمله ٔ ابنیه ٔ تاریخی ایران است .
پل دختر. [ پ ُ ل ِ دُ ت َ ] (اِخ ) نام پلی بر آب کسلیان که حد فاصل میان سوادکوه و شیرگاه است . (سفرنامه ٔ مازندران و استراباد تألیف رابینو ص 43).


پل دخترورجه . [ پ ُ ل ِ دُ ت َ وَ ج َ ] (اِخ ) نام محلی کنار راه خرّم آباد به دزفول میان قلعه ٔ حسینه و قلعه ٔ بلارود در 770100 گزی طهران .

 

                                                   ج):  قلعه ها

 

قلعه دختر میانه

قلعه دختر کرمان

قلعه دختر فیروز آباد فارس

قلعه دختر باکو

قلعه دختر خراسان

قلعه دختر عراق(حصن المرا)

قلعه دختر قم

قلعه دختر شهرستانک تهران

قلعه دختر چالوس

قلعه دختر فرشتگان فارس

قلعه دختر فهلیان فارس

قلعه دختر نایین

قلعه دختر چاراویماق

قلعه دختر گرمی

قلعه دختر کلیبر(قلعه بابک)

قلعه دختر (استان فارس)

قلعه دختر (استان بوشهر)

قلعه دختران (شهرستان رودان)

قلعه دختر (الیگودرز)

قلعه دختر (ساوه) یا قیز قلعه  

قلعه‌ قيزلار قلعه‌ سي‌ در 20 كيلومتري‌ جنوب‌ غربي‌ مراغه‌،

قلعه دختر لارستان

 

 
پنجشنبه 1 بهمن1388 ساعت: 19:50 توسط:شهرام

دوست گرامی جناب فروغی عزیزم
سلام و ادب
یاشاسین
بی تعارف مطالب ارزنده ای در وبلاگ درج کرده اید که قعطا آماده سازی چنین مطالبی نیاز به تحقیق و مطالعه گسترده ای لازم دارد. بخاطر این زحمات بی شائبه شما صمیمانه تشکر می نمایم.
با سپاس فراوان


موضوعات مرتبط: تحلیل مسایل تاریخی دهستان

تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۸۸ | 22:34 | نویسنده : هور اوشاغی |

حور ودین اسلام:

حور ودین اسلام:

بلاذري از قول حسين بن عمرو اردبيلي، از واقد اردبيلي، از مشايخي كه آنها را ديده بوده نقل مي‌كند كه مغيره‌ بن شعبه صحابي معروف از سوي عمر بن خطاب والي كوفه شد و با او نامه‌اي براي حُذَيفه بن اليمان صحابي ديگر بود كه او را مأمور آذربايجان يعني فتح آن مي‌كرد. حذيفه در نهاوند يا نزديكي آن بود كه اين نامه به او رسيد. پس به راه فتاد تا به اردبيل كه «مدينه» (شهر اصلي و مهم) آذربايجان بود و مرزبانش در آنجا مي‌نشست و گرفتن ماليات آذربايجان هم برعهدة او بود، رسيد (ص 333). اين مرزبان غير از فاذوسفان و اصبهبذي است زيرا  آن دو بر ناحيه‌اي بسيار پهناورتر حكومت داشتند و اين مرزبان بايستي حاكم خاص آذربايجان باشد.
در طبري (حوادث 22ق/643م) نام 2 سردار ايراني كه در فتح آذربايجان با مسلمانان جنگيدند، ذكر شده است، يكي اسفندياذ پسر فرخ‌زاد و ديگري بهرام پسر فرخ‌زاد كه اين دو برادران رستم فرخ‌زاد، سردار معروف جنگ قادسيه بوده‌اند. به گفتة طبري بُكَيْر بن عبدالله با اسفندياذ جنگيد و او را اسير كرد و بهرام بن فرخ‌زاد با عُتبه بن فَرْقَد جنگيد و مغلوب او شد. بلاذري در روايت خود از مشايخ اردبيل نام سردار ايراني را ذكر نمي‌كند و مي‌گويد «مرزبان جنگجوياني از مردم باجَرْوان و ميمذ و نريز ]در 3 چاپ از فتوح البلدان: نرير[ و سَراه (سراب) و شيز و ميانج و جاهاي ديگر گرد آورد و چند روز با مسلمانان جنگ سختي كرد. پس از آن مرزبان از سوي همة مردم آذربايجان با حذيفه صلح كرد كه ۸۰۰۰۰۰ درهم بپردازد (به وزن 8 يعني ظاهراً 8 درهم مساوي يك دينار) و در برابر آن مسلمانان كسي از مردم آذربايجان را نكشند و اسير نكنند و آتشكده‌اي را ويران نسازند و به اكراد بَلاسجان ]بلاشگان[ و سبلان و ميان رودان (در اصل: ساترودان) تعرض نكنند و مخصوصاً مردم شيز را از رقص و انجام آيينهايشان در جشنها باز ندارند. پس از آن حذيفه با موقان و جيلان جنگيد و ايشان را شكست داد و با ايشان به شرط پرداخت خراج صلح كرد» (ص 334).
مشايخ مذكور «گفتند كه عمر پس از آن حذيفه را ]آذربايجان[ عزل كرد و عُتْبَه بن فَرْقَد سُلَمي را بر آذربايجان گماشت. او از راه موصل، و گفته مي‌شود از شهرزور، از راه گردنه‌اي كه امروز به نام معاويه اَوْدي معروف است، به آذربايجان آمد و چون به اردبيل رفت ديد كه مردم آن بر صلح مذكور باقي هستند، اما نواحي ديگري آن صلح را شكسته‌اند، پس با آنها جنگيد و پيروز شد و غنيمت گرفت».
بلاذري در ذكر فتح موصل، (از قول مشايخي از مردم موصل) مي‌‌گويد: اروميه از فتوح موصل است و آن را عُتْبَه بن فَرْقَد فتح كرد و خراج آن (يعني اروميه) مدتي بر روي خراج موصل بود و همچنين حور و خوي و سلماس؛ معافي گويد: «شنيدم كه عتبه هنگامي كه آذربايجان را فتح كرد آنها را نيز بگشاد» (ص 339).
حور كه بلاذري آنرا همراه با خوی وسلماس ذكر می کند. در هنگام حمله مسلمانان به آذربایجان یقینا شهر مهمی بوده است.یک شهر مهم که تسخیر آن در مقابل هجوم قشونی به قدرت وتعداد قشون اعراب مهم بوده حتما دارای قلعه وبارو نیز بوده است . می توان نتیجه گرفت که در صدر اسلام قلعه      قیز قلعه سی حور واحتمالا قلعه دیوداغی پابرجا ودر مقابل حمله  دشمنان مورد استفاده قرار می گرفت . در تصدیق این گفته می توان به نظریه سازمان میراث فرهنگی نیز استناد نمود بنا بر نظریه سازمان میراث فرهنگی قلعه قیز قلعه سی مربوط به هزاره اول قبل از میلاد بوده است  . بعضی از مورخان اعتقاد دارند که حور همان ناحية (هيرو زَراوند) مذكور در تاريخ ارمنستان است كه جزو 9 بخش از ناحية ارمنستان ايران بوده است.

 


دوشنبه 28 دی1388 ساعت: 17:0 توسط:درایت
سلام ضمن تشکر از زحمات همه دوستانی که در ارتقاء این وبلاگ قبول زحمت میکنند.
و تشکر جانانه از زحمات جناب آقای فروغی استاد بزرگ وطن و مطالب بسیار زیبا و تخصصی که در معرفی و شناساندن وطن عزیز بسیار موثر ومفید است


                                                          بدرود درایت

 



تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۸۸ | 23:40 | نویسنده : هور اوشاغی |

حور و اینانلوها

خاستگاه ایل اینانلو

اوغوزها كه اجداد تركان آسياي صغير( تركيه ) و آذربايجان و عراق و تركمن ها  را تشكيل ميدهند مهمترين اقوام ترك هستندو قبل از آنكه اسلام بياورند در شمال تركستان  زندگي مي كردند . بطوري كه از منابع چيني و سنگ نوشته هاي اورخون معلوم مي شود، اوغوزها در فاصله قرون 8 ـ 7 ميلادي در مناطق جنگلي و كوهستاني "اوتوكن" (در سيبري) زندگي مي كردند. در منابع چيني از آنهابه نام "هوگوت" ياد شده است و محمود كاشغري هم در ( كتاب خود به نام ) " ديوان لغات ترك " اوغوز و تركمن را يكي دانسته است . از نظر ريشه ي  لغوي درباره ي اوغوز  نظريات مختلفي ابزار شده است: اوغوز بمعني تيرهايا قبيله ها (اوق + اوز) يا "اوق لار" آمده (در تركي قديم "اوز" و "ايز" علامت جمع بوده است)همچنين آوغوز يا آغوز به معني اولين شيري است كه از پستان جانوران گرفته ميشود ......"اوغوزها" بعد از تشرف به دين اسلام با تشكيل بزرگترين امپراطوريها مانند امپراطوري سلاجقه و عثماني نقش مهمي در تاريخ ايفاء نموده اند. نام "اوغوز" ابتدا در يكي از سنگ نوشته هاي "يني سئي" به  عنوان نام "ايل" ذكر شده است. در سنگ نوشته هاي اورخون كه مربوط به خاقانهاي "گوك تورك" در قرن هشتم  ميلادي است از اوغوزها ياد شده است.  در امپراطوري "گوگ تورك"، "اوغوزها"، قسمت مهم جامعه ترك را تشكيل مي دادند. در اينزمان "اوغوزها" در سواحل نهر "تولا" (شمال مغولستان كنوني) زندگي مي كردند و هم چنين قسمت اعظم لشكريان "ايستمي خان"، خاقان دولت غربي "گوگ تورك" را "اوغوزها" تشكيل مي دادند. بنظر مي رسد اوغوزهايي كه در قرن دهم ميلادي در سواحل رود "سيحون" زندگي مي كردند اولاد "اوغوز"هاي اخير با شند . از قرن دهم ميلادي اوغوزهاي ناحيه سيحون اسلام آوردند و از قرن يازدهم بطرف ايران و آسياي صغير سرازيرشدند و از طرف مسلمانان به نام "تركمن" ناميده شدند بطوري كه بعد از دو قرن نام "ترك" و "تركمن" جاي "اوغوز" را گرفت . در سال 1035 ميلادي قسمتي ازاوغوزها به "خراسان" آمدند و بعد از جنگ و جدال بالاخره "خراسان" را از "غزنويان" ( ترك هاي غزنوي )گرفتند و دولت سلاجقه را تشكيل دادند. در راس آنها برادران "چاغري بيگ" و "طغرل بيگ" فرزندان "سلجوق" از قبيله "قينيق" يكي از 24 قبيله "اوغوزها" بودند. آنها در مدت كوتاهي بعد از فتح ايران به "آسياي صغير" حمله ور شدند و بعد از فتح "ملازگرد" (1071 ميلادي) در اندك مدتي قسمت عمده آسياي صغير را اشغال كردند و امپراطوري سلجوقي را تشكيل دادند.... در قرن يازدهم، دسته اي ديگر از اوغوزها از شمال "خزر" و "درياي سياه" به بالكان رفتند و در آنجا مستقر شدند. تركان كوچ نشين برخلاف قبايل عرب و كرد به شكل "ايل" يعني: مجموعه ي قبيله ها زندگي مي كردند. "اوغوزها" به مجموعه قبايل خود كه از يك قوم بودند و سازمان مستقل سياسي را تشكيل مي دادند "ائل" يا "ايل" مي گفتند. در ميان ساير قبايل ترك به جاي "ايل"، "بودون" يا "اولوس" گفته مي شد.

ايل "اوغوز" از 24 قبيله يا "بوي " تشكيل مي شد كه هركدام مهر يا تمغاي مخصوص داشتند. هر شش قبيله داراي يك "اونقون" (توتم) بودند. "اونقون"ها، مرغان شكاري (عقاب و شاهين و باز و امثال آنها) بودند و در نظر تركان مقدس شمرده مي شدند و گوشتشان حرام بود. هر قبيله مهر خود را بر احشام و اسبهاي خود مي زدند.

هر "قبيله" يا "بوي" به چند "اوبا" يا "طايفه" (اويماق، يوروك) تقسيم مي شد رئيس ايل "يابقو" و رئيس قبيله "بيگ" ناميده مي شد. عنوان "بيگ" ارثي بود و "يابقو"ها از ميان "بيگ"ها انتخاب مي شدند. كلمه "ايل" بمرور زمان معني "كشور" را هم پيدا كرده است ولي در قديم به سرزمين ايل و قبيله و طايفه "يورد" گفته مي شد. "اوغوزها" ارتش و تشكيلات كشوري خود را به دو قسمت يمين و يسار تقسيم مي كردند، برخلاف "مغول"ها شاخه يا جناح راست مهمتر از شاخه چپ بوده  است. شاخه راست را "بوز اوخ" (تير خاكستري)، شاخه چپ را "اوچ اوخ" (سه تير يا سه قبيله )مي گفتند. اداره ايل و حكومت در دست "بوز اوخ"ها و علامت آنها كمان بود. علامت "اوچ اوخ" ها تير بود و به همين مناسبت "طغرل بيگ" وقتي وارد "نيشابور" شد (سال 1038 ميلادي) كماني به بازو و سه تير به كمر داشت كه نشانه فرمانروايي بر دو جناح "اوغوز" بوده است....

 در "ديوان لغات الترك" و "جامع التواريخ" و "تاريخ آل سلجوق" اثر "علي يازيچي اوغلو" از قبايل و طوايف اوغوز  مفصلاً ياد شده است. ....  "ابوالغازي بهادرخان خيوه اي" در(كتابهاي) "شجره تراكمه" و "شجره ترك" ضمن شرح حال اوغوزان از 24 قبيله اوغوز نامبرده است از اين قرار: 1- قينيق (قبيله سلجوقيان) 2- قاييق 3- بايندر 4- ايوا (يا ييوا) 5- سالغور (يا سالور) 6- افشار7- بيگدلي (زبان بيگ)8- بوگدوز 9- بيات 10- يازقير 11- اينور (ياايمور) 12- قارابولوك 13- آلكابولوك 14- ايغدير 15- اورگير 16- توتيركا 17- اولايوندلوق 18- توگر 19- بچه نك 20- چووالدير 21- چپنــي 22- چـاروق 23- ياپرلي 24- قارقين .....(سيري در تاريخ زبان و لهجه هاي تركي - صفحه ي 113و بعد)

 اینانلو ها

 اینانلو یا آینالو یا ایناللو یکی از چند قبایل ترک اغوز بود که طی سده یازدهم از آسیای میانه به جانب آذربایجان کوچ نمودند. از آن پس منابع از حضور چندین گروه اینانلو در مناطق ایران وآناطولی سخن گفته اند.(۱) در مورد این مطلب که اینانلوها بعد از ورود به ایران در کدام منطقه ساکن شدند نظریاتی مختلفی وجود دارد.

۱-گروهی از مورخین را نظر بر این است که اینانلوها اول درمغان آذربایجان  ساکن شدند سپس شاهان صفوی ؛ افشار  وقاجار آنها را به مناطق دیگر از جمله مناطق فارس نشین کوچانیده اند.فورتسکیو ومینورسکی  جزو این گروه از مورخان می باشند. "اینانلوها یی که در تهران؛ ساوه وقزوین قشلاق ود خرقان ییلاق می کنند ؛توسط آقا محمد خان قاجار از دشت مغان به این نواحی کوچانیده شده اند."(فورتیسکیو)(۲)

"آنها در مغان زندگی می کردند  نادرشاه آنان را برای ایجاد سد دفاعی در برابر کردهای بیلبس به ناحیه خمسه کوچانیدند."(مینورسکی)

۲- گروهی دیگر از مورخین اعتقاد دارند که اینانلوها  در بدو ورود به ایران  در مناطق فارس نشین اقامت گزیدند. بعدا در دوره شاه عباس تیره های از اینانلوها وارد منطقه مغان شده اند(فسایی)

صاحب فارسنامه ناصري درمورد پيشينه‌ي تاريخي آنان مي‌نويسد كه اصل اين اينانلو از «تركستان است كه در زمان سلاطين مغول بفارس آمده توقف نموده‌اند و در بيشتر اوقات چندين هزار نفر لشگر سواره و پياده ازاين ايل در ركاب سلاطين خدمت نموده‌اند قشلاق اين ايل يعني جاي زمستانة آنها بلوك حفر و داراب و فساست و ييلاق آنها بلوك رامجرد و مرودشت …. و اين ايل به‌چندين تيره قسمت شده‌اند مانند:

 

3- در گزارشهای گروه سوم از مورخین چنین آمده است که یک گروه از اینانلوها همزمان با ینصر پاشا  آز آناتولی به مغان آمده اند.این مورخان اعتقاد دارند که ینصر پاشا نامی به همراه اتباع خود از آسیای صغیربه ایران آمدو از شاه عباس اذن اقامت خواست  شاه با خرسندی تقاضای ینصر پاشا را  اجابت نمود وطوایف تحت تابعیت ائرا شاهسون نامید وبه ینصر پاشا فرمان داد تا برای  اتباع خودییلاق قشلاق مناسبی بیابد. ینصر پاشا پس از گشت وگذارهای فراوان مغان وییلاقات کوه سبلان را در ایالت اردبیل انتخاب نمود  وبه همراه خود که شامل 3300چادر بودند در آنجا اقامت اختیار کرد . .(راده؛اگرانوویچ  و مارکف).

4-همچنین به نظر گروهی دیگردر زماني كه امير تيمور كوره كن (كوره كن درزبان تركي يعني داماد كه در فارسي گوركان تلفظ شده است.امير تيمور كوره كن خود از تركان ايل "بارلاس" بود )به قصد توسعه امپراطوري خود به آسياي صغير لشگر كشيد ايل "بيگدلي" در نواحي آسياي صغير و شام (سوريه) سكونت داشت. با تسلط امير تيمور بر اين نواحي به صلاحديد وي بعضي ازايلات "اوغوز" از جمله ايل: "بيگدلي، افشار، قاجار، اينانلو، تكللو، استاجلو" به همراهي امير تيمور رهسپار موطن پيشين خود يعني تركستان شدند (سال 800 قمري) چرا كه به سبب روحيه سلحشوري و جانبازي تركان و مهاجرتهاي گوناگون از جمعيت آنان در تركستان (آسياي ميانه) كاسته شده بود . در طي اين مسير به هنگام گذر از ايران، با تقاضاي خواجه علي سياهپوش (840-794 ق) كه از اجداد "شاه اسماعيل صفوي" بود و در اين هنگام در  "اردبيل" به ارشاد و تربيت نفوس مستعدان مشغول بود، امير تميور به ايلات: " بيگدلي" و "افشار" و .. اجازه داد كه در ايران ساكن شوند وعده ای از این اسرای آزاد شده به اوطان خود برگشته وبقیه نیز در اردبیل و حوالی آن در سلک مریدان شیخ صفوی ماندگار شدند.(تاریخ دشت مغان. میرنبی عزیززاده). بدين ترتيب اين گروه از ايلات ترك به تركان بومي و باستاني ايران كه فرزندان تركهاي متمدن سومري و ايلامي و اورارتويي و مادي و لولوببي و ..... بودند , پيوستند.

با مقایسه وتجزیه وتحلیل  نظریات 4گروه مورخان فوق عقلی ومنطقی بنظر میرسد که ورود اینانلوها از آناطولی به اردبیل به صورت تدریجی انجام گرفته  یک گروه در دوره خواجه علی سیاهپوش به همراه امیر تیمور بصورت اسرا وارد اردبیل شده اند وپس تقاضای خواجه علی سیاهپوش از امیر تیمور از اسارت آزاد و با تغییر مذهب از سنی عثمانی به شیعه غلات  ساکن حوالی اردبیل شده اند. وگروه دیگر که خود در عثمانی دارای مذهب شیعه غلات بوده وبه علت آزار واذیت شیعیان توسط عثمانیها به شاه عباس پناه آورده و با اجازه واذن شاه عباس درییلاقات وقشلاقات حوالی اردبیل ساکن شده اند.

در مناطق فارس نشین ؛نواحی خرقان ؛خمسه موطن امروزی اینانلوها  می باشد .قشلاق این ایل یعنی جای زمستانه آنها بلوک حفر و داراب و فسا ؛ اطراف گوی داغ و قلعه محمد علی خان نزدیک جاده قدیم تهران و قم و نواحی مجاور ساوجبلاغ و بوئین زهراست و ییلاق آنها در خرقان نزدیک گمیش لو؛ بلوک رامجرد و مرودشت …. و این ایل به‌چندین تیره قسمت شده‌اند مانند:

ابوالوردی، اسلام‌لو، افشار اوشاغی، امیرحاجی، ایران‌شاهی، بلاغی، بیات، چهارده‌چریک، چیان، رادبگلو، دهو، دیندارلو، رئیس‌بگلو، زرندقلی، سُرکلو، سکّز، قورت، قره‌قره، چغی‌لو، کرائی، گوک‌پر

 آگاهیهای بیشتر دراین زمینه حاکی از آنست که پنجهزار خانوار از ایل اینانلو «از سنه 1295 زندگانی چادرنشینی را ترک گفته و به زراعت (پرداخته‌اند) و محل اقامت آنها بیشتر در مشرق و جنوبشرقی ایالت فارس است ….».

در مغان : درتقسیم بندی طوایف زیرگروه اینانلو یا اینکه اینانلو خود زیر گروه کدام طایفه بود به نوشته های مورخین روس وآلمان استناد می کنیم:

اگرانوویچ(ogranovich ) کمیسرسرحدی روسیه درامورشاهسونهای بیله سواردر1870م :

طوایف اصلی مغان وزیرمجموعه های این طوایف رابشرح زیر گزارش می کند:

قوجابیگلو( شامل 2تیره 400چادر) با طوایف فرعی مرادلو (200)ادولو(100) خلیفه لو(400)

بنده علی بیگلو(شامل 3تیره؛800چادر)با سه طایفه فرعی علی بابا بیگلو(200)بیگ باغی لو (100) خلفلو(50)

پولاتلو(شامل3تیره؛600چادر)باطوایف فرعی شیخ لو(250) آبی بیگلو((100) قوزاتلو(400) یورتچی(400)دورسون خوجالو(350)تکله(سه تیره؛600) یکه لو(50)

دمیرچی لو (شامل3تیره؛800چادر) با طوایف فرعی اینانلو(400)حاجی خوجالو(600) عربلو(100)

ساری خان بیگلو(شامل400چادر) با طوایف فرعی اجیرلو

  

طوایف پیر ایواتلو ؛ کلاش؛ کور عباسلو؛ گیکلو؛ یورتچی؛دورسون خوجالو  که گفته می شود از طایفه اینانلو منشعب شده اند (ریچاردتاپر63-62) در اواخر قرن نوزدهم در زمره طوایف مستقل ایل شاهسون در آمدند.

در دوره صفویان اینانلوها ازنیروهای عمده ناحیه مغان بوده و بخش بزرگی از این ایل ازجمله گروههای تشکیل دهنده اتحادیه قیزیلباش های شاملو بودند.

  

ییلاقات وکوه اینانلو در حور

 

ییلاقات اینانلو  در دامنه کوهستان سرسبز اینانلو ی حور با مختصات جغرافیایی 38°12'39"N   48°40'21"E : گسترده شده  است.  اینانلو  مرتفعترین ییلاق دهستان بوده از سمت مشرق مشرف به خلج لر یوردی ؛ اسکندر یوردی هاچا قیه  و.... جنگلهای تالش  ازسمت شمال مشرف به بند آغزی ؛چیر ؛بیچنک و.... ازسمت جنوب متصل به ییلاقات قیزیل قیه واز سمت مغرب مشرف به دهستان حور می باشد . وجود چشمه های با آب گوارا وزلال   و چمنزارهای جنت سا   با انواع گونه های گیاهی  هر بیننده ای را جذب می نماید.  این منطقه در دوران قاراقویونلوها و آق قویونلوها  منطقه ییلاقی وگوکپر (پیره ناخیرچی امروزی) محل اسکان اینانلوها بوده است . در اینکه نام یکی از دو تیره اصلی  اینانلوهای شاهسون گوکپر بوده هیچ شکی وشبه ایی نیست .امروزه نیز در خمسه فارس گوکپر نام یکی از تیره های اینانلو می باشد . وجود ییلاقاتی با نام اینانلو و در نزدیکی آن وجود آبادی بنام گوکپر (نام یکی از دو تیره اینانلو) چه معنا ومفهومی می تواند داشته باشد. از آن گذشته رسم ایل اینانلو نیز بر همین منوال بوده که محل سکونت خود را به نام ایل خود؛" اینانلو" نامگذاری می کرده اند نمونه بارز آن  در 15 کیلومتری اردبیل  به تبریز روبروی سه راهی سرعین؛ نام روستای محل اسکان اینانلوهای امروزی همان اینانلو می باشد. کوچروان ترک و بعدها شاهسون علاوه بر ییلاقات اینانلو در سایر ییلاقهای تالش وباغرو تملک وتصرفاتی داشتند. قبل از اینانلوها  جلایریان در منطقه جلایر ؛ همزمان با اینانلوها  ؛خلج ها در خلجلر یوردی   وقارا قویونلوها در اسکندر یوردی و ..... ساکن بوده اند و تا دوران معاصر نیز برخی شاهسونهای مغان بر ییلاقات قسمت غربی اینانلو تصرف وتملک داشتند.

 پیره ناخیرچی یا گوکپر؟

 در اوایل پیروزی انقلاب ایران در سال 1357 که کاوش بی رویه وآزادانه آثار باستانی منطقه توسط یغماگران بصورت شبانه روزی انجام می گرفت و علاوه بر اهالی منطقه از گوشه وکنار ایران چپاولگران ناآگاه  آثار ملی  مثل قوم مغول جهت حفر و به غارت بردن آثار زیر خاکی روانه منطقه حور می شدند.

از زبان یکی از نسخه خوانان آن زمان شنیدم که اسم پیره ناخیرچی در کتب خطی  وقدیمی  گوکپر است. از سال 57 تا سال 88 در سطور کتب چاپی وخطی واینترنت  دنبال این کلمه می گشتم . که خوشبختانه  گمشده خود را در کتاب ریچارد تاپر یافتم.  .

 گوکپر نام یکی از دو تیره اصلی اینانلوهای شاهسون بوده است. یکی از سران برجسته تیره گوکپر اینانلوی شاهسون  مدعی شده که اجداد وی در زمان شاه عباس اول به مغان کوچیده ودر زمره شاهسونها درآمدند . اما وی اشاره به این مطلب نمی کند اجداد او از کدام ناحیه کوچیده ودر مغان ساکن شدند.(فارسنامه ناصری 1313)

[غلامحسين‌خان شاهسون سرتيپ توپخانه مباركه ولدالصدق حسين‌خان شهاب‌الملك مي‌گفت كه در زمان شاه عباس كه بعضي از ايلات شاهيسون شدند اجداد من با طايفة خود ازایل كوگ‌پر برخواسته (برخاسته!) شاهيسون شدند يعني شاه‌دوست]؛

 

 

 

 

 

 

 



تاريخ : شنبه بیست و ششم دی ۱۳۸۸ | 11:50 | نویسنده : هور اوشاغی |

جلایر و رد پای جلایریان در حور

مقدمه:
در فاصله انقراض مغولان (حکومتهای نوادگان چنگیز) تا حمله تیمور کورکان به ایران که به دوره فترت معروف شده است؛ سرزمین ما دچار تحولات واغتشاشات وهرج ومرجهای فراوان بود. در این دوره سلسله های کوچک وبزرگ وامرای محلی در سراسر ایران که هیچ گونه خط سرحدی روشنی آنهارا از یکدیگر جدا نمی کرد؛ به جنگ وستیز با همدیگر مشغول بودند. از جمله این سلسله ها که ردپای آنها را  می توان به وضوح و روشنی در منطقه حور مشاهده نمود؛ عبارتند از : چوپانیان؛جلایریان ؛ قارا قویونلوها و ایلهای متحد قارا قویونلوها.  جهت  آشنائی هموطنان  با سرزمین پر ماجرای حور؛قصد داریم از روزنه اوراق تاریخی وآثار باستانی بجا مانده در منطقه نگاهی گذرا بر سایه روشنیهای گذشته سرزمین خود داشته باشیم. امید است که تحصیل کردگان وطن   کمر همت ببندند ودر راه شناختن وشناسندن گذشته  منطقه عزیز گام استوار بردارند.
 
                              جلایر  یک منطقه نظامی واقتصادی جلایریان:
 
 با فاصله سه کیلومتر  از حور به سمت جنوب شرقی ؛ بامنطقه ای روبرو میشویم  که انسان را واله ومجذوب خود می نماید. این منطقه که مشهور به جلایر است از نظر نظامی یک محل استراتژیک می باشد وبه همین خاطر قلعه مشهور قبل از اسلام موسوم به قیز قلعه سی را  در قلب خود جای داده است.  قلعه ای که در میان دوست ودشمن به علت عدم دسترسی ودستیابی دشمن همیشه به قلعه باکره یا قیز قلعه  معروف است. ازنظر اقتصادی ومعیشتی نیز در مقایسه با سایر مناطق ایران  برای ایلهای دامدار وعشیره ای حرف اول را می زند  چون منطقه جلایر با داشتن چشمه هایی با آبهای زلال  وییلاقات همیشه سر سبز همیشه مورد تهاجم وتصرف قبایل عشیره ای از جمله چوپانیان ؛جلایریان؛ قاراقوینلوها وبعدها نیز آق قوینلوها وصفویان بوده است
 با نگاهی گذرا بر آثار کشف شده وابنای موجود در این منطقه  علی الخصوص بناهای مگالی تیک  خفته در زیر خاک جلایر به محل سکونت بودن منطقه در دوره هشت هزار ساله گذشته پی می بریم .  بررسی وکنکاش در خصوص دوران قبل از جلایریان به زمانهای آینده وا می گذاریم چون محدوده پژوهش ما مربوط به دوران جلایریان می باشد .
 
 
ایل جلایر و پیشنه ایشان:
   یکی از بزرگترین و معروف‌ترین سلسله‌هائی که در دوره فترت بین سلطنت ایلخانان مغول و تیموریان در ایران حکومت کرده‌اند، "سلسله جلایری یا ایلکانی" می‌باشد، نام "جلایری" از این سبب به ایشان داده شده است که از ایل جلایر یکی از ایلات بزرگ مغول بوده‌اند و از این رو به آنها "ایلکانی" گفته مي­شود، زیرا هنگامی که این قبیله به ایران آمد اولین شخصی که از میان این قوم دارای فعالیت‌های سیاسی و نظامی شد "ایلکان نویان" نام داشت.[1]
   جلایریان از نژاد مغول و در کنار رود اُنن مسکن داشتند و به ده شعبه بزرگ تقسیم می‌شدند، به نامهاي؛ چات، دریات، تولانگقیت، بوری، چینگ‍‍‍ئوت، کورکین، قنکقائوت، سنکقوت و تو قراوت.[2]
 
جلایریان و ظهور در ایران:
   قبیله جلایر هنگامی نامش در تاریخ ایران وارد می‌گردد که ایلکانی نویان با عده‌ای از افراد قبیله خود همراه هلاکوخان مغول به ایران می‌آیند، او یکی از معروف‌ترین امرای هلاکوخان به شمار می‌رود و در اغلب جنگهای وی شرکت داشت، چندتن از اولاد ایلکانی نویان در سلطنت ایلخانی دارای مقامی شایسته بودند و چند نفر از آنان دخترانی از خاندان هلاکو به زنی گرفته‌اند.[3]
 
تأسیس سلسله جلایریان:
   مؤسس این سلسله که مشهورترین سلسله‌های حکومتی در ایام فترت بین انقراض ایلخانیان و ظهور گورکائیان محسوب می‌شود "شیخ حسن بزرگ" بود که نام کامل او را "امیر شیخ حسن بن امیر حسین بن آق‌قا" نوشته‌اند و چون از لحاظ قد، بزرگتر از "امیر شیخ حسین چوپانی" بود او را "امیر شیخ حسن بزرگ" نامیدند، پدر وی امیر حسین گورکان بن آق بوقا شوهر دختر ارغون خان ایلخان مغول بود.[4]
   امیر شیخ حسن بزرگ، پس از حوادثی چند، بعد از شکست "شاه جهان تیمورخان" پانزدهمین ایلخان مغول به بغداد رفت و در آنجا استقلال خود را اعلام کرد و به این ترتیب در آخر ذی‌حجه سال 740 هجری قمری "سلسله جلایریان" تأسیس شد، خود وی تا روز 3 جمادی الاول سال 757 هجری سلطنت کرد.[5]
 
جلایریان بعد از "شیخ حسن بزرگ":
   بعد از مرگ شیخ حسن بزرگ که توانسته بود با درگیری‌هایی که با آل چویان و بخصوص شیخ حسن کوچک داشت سلسله بزرگ را در عراق و قسمتی از ایران تأسیس کند، فرزندش شیخ اویس جانشین او شد و در سال 761 هجری قمری توانست آذربایجان را تصرف کند و حکومت جلایریان را گسترش دهد و قمستهای زیادی را به حکومت خود ملحق کند و 29 سال حکومت كرد،[6] اما این تلاشها که در مرکز و مشرق ایران انجام شد قرین کامیابی نبود و پس از او نیز حاکمان جلایری در این سیاست چندان موفقیتی حاصل نکردند و در واقع زوال قدرت جلایری بعد از مرگ او شروع شد.
   پسر ارشد او "حسن" نتوانست محبوبیت‌ عمومی کسب کند و به وسیله امیران رده بالا به قتل رسید و امر جانشینی بدست برادر او حسین افتاد و او هم بعد از مدتی به دلیل بیماری درگذشت و پایتخت جلایریان که بغداد بود از این زمان باعث درگیریهایی بین جانشینان جلایری شد و از طرفی ضعف این سلسله را در پی داشت و این سلسله با 96 سال حکومت و خلافت 10 امیر، به کار خود پایان داد.[7]
 
فرهنگ و تمدن در دوره جلایری:
   فعالیتهای فرهنگی این دوره برای کسی پوشیده نیست، سلاطین جلایری گذشته از اینکه حامی هنرمندان و صنعتگران بودند، خود اغلب از شعر و ادب، نقاشی و خوشنویسی سر رشته داشتند، تمدن دوره جلایری در حوزه نگارگری از اهمیت ویژه‌ای برخوردار شد و فعالیت‌های هنری آنان در تبریز و بویژه در بغداد متمرکز بود و نمونه‌های برجسته‌ای از معماری آنان امروزه حفظ شده است.[8]
 
مذهب در دوره جلایریان:
  در دوره جلایریان مذهب، مسئله‌ای بسیار پیچیده و غامض می‌باشد که چگونگی آن به درستی روشن و آشکار نیست آنچه مسلم است اکثریت مردم مملکت را اهل تسنن تشکیل می‌دادند، ولی اقلیتی بسیار مهم و تقریبا تمام ساکنین چند شهر بزرگ مانند نجف، کربلا، حله و کوفه، شیعه بودند. از بعضی اشارات و شواهد می‌توان دریافت که سلاطین جلایری نیز شیعه بوده‌اند، زیرا اغلب آنان و همچنین فرزندان ایشان بنامهای مقدسین فرقه تشیع مانند علی، حسین، حسن، قاسم و غیره موسوم بودند.
   شیخ حسن بزرگ و همچنین پسرش قاسم پس از مرگ در نجف اشرف بخاک سپرده شدند، اغلب سلاطین ایشان اشیاء بسیار گران‌بها و زیبائی وقف اماکن مقدس نجف و کربلا می‌‌کردند و در روی سکه‌های این دوره نام علی (ع) نیز دیده می‌شود.[9]
 


[1] .فضل الله، رشیدالدین،‌جامع التواریخ، تصحیح : دکتر بهمن کریمی، چاپ دوم، 1362، اقبال، ج 1، ص 175.
[2] . فضل الله، رشیدالدین،‌جامع التواریخ، تصحیح : دکتر بهمن کریمی، چاپ دوم، 1362، اقبال، ج 1، ص47 و 48.
[3]  بیانی، شیرین؛ تاریخ آل جلایر، تهران، دانشگاه تهران، موسسه انتشارات و چاپ، چاپ دوم، 1381، ص 5.
[4] .قدیانی، عباس؛ تاریخ، فرهنگ و تمدن ایران در دوره مغول، تهران، فرهنگ مکتوب، چاپ اول، 1384، کامران، ص 197.
[5] .همان، ص 199.
[6] .میرخوند، محمد؛ روضه الصفا، تهذیب و تلخیص، دکتر عباس زریاب، چاپ اول، پائیز، 73، چاپخانه مهارت، ج 5، ص 3 و 984.
[7] میرخوند، محمد؛ روضه ا لصفا، تهذیب و تلخیص دکتر عباس زریاب، چاپ اول، پائیز 73، چاپخانه مهارت، ج 5، ص 986.
[8] .دانشگاه کمبریچ، تاریخ ایران دوره تیموریان، ترجمه: دکتر یعقوب آژند، چاپ اول، 1379، دیبا، ص 19.
[9] .بیانی، شیرین؛ تاریخ آل جلایر، تهران، دانشگاه تهران، چاپ دوم، موسسه انتشارات و چاپ ، 1381، ص 135.


تاريخ : شنبه بیست و ششم دی ۱۳۸۸ | 9:52 | نویسنده : هور اوشاغی |

هوري ها( حوری ها) در گستره تاریخ

هوري ها( حوری ها):
بر اساس: The Macmillan Encyclopedia 2001))
«هوري ها مردماني بودند كه در شرق آناتولي و شمال ميانرودان طي هزاره ي دوم پ.م. مي زيستند. هوري ها احتمالا پيش از گسترش شان، در كوه هاي ارمنستان پديدار شده اند. زبان آنان، كه اينك از ميان رفته، نه هندواروپايي بود و نه سامي، اما ممكن است كه با زبان هاي گرجي و قفقازي خويشاوند باشد. اين موضوع بيش تر از الواح ميخي به دست آمده از Hattusas، پايتخت هيتيان، كه تمدن اش بيش تر از هوري ها تاثير پذيرفته بود، دانسته و تشخيص داده شده است. هوري ها فاقد يك امپراتوري بودند اما بيش تر جمعيت پادشاهي نيرومند ميتاني (۱۴۰۰-۱۵۵۰ پ.م.) را هوري ها تشكيل مي دادند.»( TheMacmillan Encyclopedia 2001, © Market House Books Ltd 2000 )
«بخشي از خاك ماد در ربع سوم هزاره سوم پيش از ميلاد جزو منطقه اي است كه منابع كتبي بر آن پرتو افكنده، سخن گفته اند. از آثاري كه به زبان سومري و اكدي و هورياني در دست است چنين مستفاد مي گردد كه در كوهپايه هاي غربي زاگروس و آن جايي كه بعدها ماد غربي را تشكيل مي داد، قبايل هوريان و لولوبيان و كوتيان و ظاهرا قبايل ديگري كه با ايلاميان قرابت داشتند، زندگي مي كردند. قبايلي كه به زبان هورياني سخن مي گفتند، در هزاره دوم قبل از ميلاد در بين النهرين شمالي و تا حدي در سوريه و، چنان كه از برخي نام هاي امكنه و اشخاص بر مي آيد، در سراسر فلات ارمنستان پراكنده بودند. اينان تا اواسط هزاره اول قبل از ميلاد در كنار قبايل ديگري كه منشا ديگر داشتند باقي ماندند. زبان هوريان با اورارتويي خويشاوندي نزديك داشت. نبشته اي به خط اكدي و به زبان هورياني از شخصي به نام «تيشاري» پادشاه «اوركيش» و «ناوار» از ربع سوم هزاره سوم قبل از ميلاد به دست ما رسيده است. محل «اوركيش» مشخص نيست و مورد بحث مي باشد، ولي «ناوار» مسلما مكاني است كه بعدها «نامار» يا «نامرو» خوانده شده، يعني دره رود دياله. در مشرق دجله و خاك آشور در هزاره سوم قبل از ميلاد (از روي اسامي خاص اشخاص) وجود هوريان ثابت شده است و در هزاره دوم قبل از ميلاد نيز ايشان در ناحيه كركوك (اراپخاي كهن) مي زيسته اند. مدارك متقني درباره نفوذ هوريان به نقاط شرقي تر در دست نيست.» ( «تاريخ ماد»، ا. م. دياكونوف، ترجمه كريم كشاورز، انتشارات علمي و فرهنگي، ۱۳۸۰، ص۹۹)

هوری ها(حوری ها):

براساس نظریه محققین جدید


براساس پژوهش های مقدماتی باستان شناسی، سراسر منطقه ازتپه های باستانی یابه عبارت دیگر مناطق استقراری که روزگاری دژ یاشهرک یا روستابوده اند، پوشیده شده است. کاوش های مقدماتی دربرخی ازنواحی اردبیل به ویژه درقسمت های شمالی وشرقی آن نشان می دهدکه اردبیل وبطورکلی شرق آذربایجان ازکانونهای مهم فرهنگ مگالی تیک یا سنگ افراشتی بوده است.(تمدن وفرهنگ سیگ افراشتی درشرق آذربایجان ، نشریه هفتگی آوای اردبیل به قلم عادل ارشادی فر) مردم مگالی تیک شرق آذربایجان که ماهیت قومی آنها می باید ازعناصرکاسی وهوری بوده باشد، دهها اثرمگالی تیک پرارزش ازخود به یادگارگذاشته اند. کشفیات اخیردرمحوطه باستانی " شهر یئری" مشکین شهر، پرتوتازه ای به تمدن وفرهنگ هشت هزارساله اقوام ساکن دراردبیل واطراف آن افکنده است وانتشارنتیجه کشفیات می توند ارتباط تمدن وفرهنگ مگالی تیک اردبیل رابادیگرمناطق ایران وآذربایجان تاریخی وقفقازو شرق آسیای صغیر مشخص کند. عجالتا می توانیم بگوییم که تصاویر هیکل های سنگی "شهر یئری" باتصاویر هیگل ها وسرهای آدمیانی که برروی اجاق های نعل اسبی ایغدیر( ایگدیر درشمال شرقی ترکیه درنزدیکی مرزایران وارمنستان) نقش بسته شباهت تام دارد. ازاردبیل عصرمفرغ آثارارزنده ای کشف شده است؛ شمشیرهای مسی ، خنجرهای مختلف، تیروسرنیزه، حلقه برای گرفتن زه کمان وتیردان های مسی، ازنوع تبری که درلرستان پیدا شده وباستان شناسان تاریخ آن راقریب سه هزارسال قبل ازمیلاد معین کرده اند، درناحیه اردبیل نیزپیداشده وچون اشیای مفرغی اردبیل غالیا ازمفرغ های لرستان ساده ترند احتمال داده می شود که ازحیث قدمت زمان ، مقدم برآنها باشند.(کریستی ویلسون، تاریخ صنایع ایران، 44- 43) دراواخر دوره مفرغ وبطورقطع دراواخر هزاره چهارم قبل از میلاد دومهاجرت تاریخی ازکرانه غربی دریای خزرودره ارس به حوالی روسیه وفلسطین وکوه های زاگرس صورت گرفته است. این مهاجرت هارامدارک باستان شناسی تایید ومدارک تاریخی تصدیق می نمایند.(تاریخ پیشرفت علمی وفرهنگی بشر، ازانتشارات یونسکو، ترجمه پرویز مرزبان، جلد اول بخش دوم- قسمت اول، 32-31-30 / جغرافیایی استرابون موضوع کوسایوی یاکیسی ) به احتمال قوی دست کم خاستگاه یکی ازعناصرمهاجر یعنی کاسی هاکه درکوهپایه های زاگرس مرکزی درحدود لرستان وکرمانشاه اسکان یافتند، اردبیل ونواحی اطراف آن بوده است. اما این مهاجرت را به عنوان قطع ارتباط دائم وهمیشگی مهاجرین باعقبه خود درخاستگاهشان نمی توان تغییرکرد، چراکه درهزاره های بعد وبه ویژه درهزاره اول قبل ازمیلاد عناصرکاسی که تحت عنوان کاسپی شناخته می شدند، (به عقیده صاحب نظران کاسی هاشعبه ای ازکاسپی هابوده اند. اصطلاح کاسپی طبق نظر متخصصان مرکب از کاس وجمع عیلامی پی= کاسپی است.) ساکنان شناخته شده شرق آذربایجان وکرانه غربی بحرخزر بوده اند. درخصوص ارتباط مهاجرت دوم باناحیه اردبیل می توان گفت که عناصرمهاجریعنی عناصری که درمنابع تاریخی ازآنها به عنوان هوری – هیتی نام برده شده است، ازاقوام مگالی تیک (اقوام مگالی تیک به اقوامی گفته می شود که دربنای ساختمان های خود سنگ های بزرگ وعظیم الجثه به کاربرده اند.بناهای بجا مانده از این قوم در موسی گولی - شوررار- قسمت غربی قیز قلعه سی- جلایر و.... قابل مشاهده است.) بوده واردبیل نیزازکانون های مهم مردمان مگالی تیک وفرهنگ مگالی تیک شمرده می شود. ازلحاظ نام شناسی توپونیم ها "حور" ، "هیر" دراردبیل وهوراند در48 کیلومتری شمال اهربانام قوم هوری درارتباط است. ناحیه اردبیل به احتمال بسیارقوی درعصر مفرغ درحوزه فرهنگ بزرگ وشگفت انگیز " کورا – ارس " قرار داشته است. این فرهنگ که ازهزاره چهارم قبل ازمیلادآغاز وتاهزاره سوم ق.م رادربرمی گیرد ازناشناخته ترین فرهنگ هایی است که مرتبط باشمال غرب ایران وکشورهای گرجستان، آذربایجان، ارمنستان وشمال شرق ترکیه بوده واین مناطق رادربرمی گرفته است.

 

یکشنبه 27 دی1388 ساعت: 12:55 توسط:عمران
سلام خسته نباشید.
واقعا"جالب,کامل و خواندنی بود خیلی لذت بردم.



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم دی ۱۳۸۸ | 20:37 | نویسنده : هور اوشاغی |

اطلاعیه

با عرض سلام وخسته نبا شید خدمت تمامی دوستان عزیز

 

با امید اینکه طاعات و عبادات وهمچنین عزاداریتان مورد قبول 

 

حق تعالی قرار گرفته باشد.هیئت متوسلین به اقا قمر بنی هاشم (ع)

                                (حوریهای مقیم مرکز)

به صورت هفتگی در روزهای ۴شنبه برگزار می گردد.ساعت شروع

 

مراسم ۲۰:۳۰شب  در منزل  حاج اقا فتاحی واقع در پاسگاه نعمت اباد

 

خیابان طالقانی روبروی مدرسه سمیه کوچه گیتی پلاک ۹۱می باشد.

 

با حظور خود مجلس ما را پر بارتر کنید(ضمنا"مکان هیئت تا اواخر سال جاری ثابت است).                                                                            رضا عمرا ن


موضوعات مرتبط: اخبار وتحلیل مسایل اجتماعی دهستان

تاريخ : چهارشنبه شانزدهم دی ۱۳۸۸ | 11:3 | نویسنده : هور اوشاغی |

مانعى در مسير

مانعى در مسير

 

در روزگار قديم، پادشاهى سنگ بزرگى را در يک جاده اصلى قرار داد. سپس در گوشه‌اى قايم شد تا ببيند چه کسى آن را از جلوى مسير بر می‌دارد. برخى از بازرگانان ثروتمند با کالسکه‌هاى خود به کنار سنگ رسيدند، آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند. بسيارى از آن‌ها نيز به شاه بد و بيراه گفتند که چرا دستور نداده جاده را باز کنند؛ امّا هيچيک از آنان کارى به سنگ نداشتند!

 

سپس يک مرد روستايى با بار سبزيجات به نزديک سنگ رسيد. بارش را زمين گذاشت و شانه‌اش را زير سنگ قرار داد و سعى کرد که سنگ را به کنار جاده هل دهد. او بعد از زور زدن‌ها و عرق ريختن‌هاى زياد بالاخره موفق شد. هنگامى که سراغ بار سبزيجاتش رفت تا آن‌ها را بر دوش بگيرد و به راهش ادامه دهد متوجه شد کيسه‌اى زير آن سنگ در زمين فرو رفته است. کيسه را باز کرد پر از سکه‌هاى طلا بود و يادداشتى از جانب شاه که اين سکه‌ها مال کسى است که سنگ را از جاده کنار بزند.

 

آن مرد روستايى چيزى را می‌دانست که بسيارى از ما نمی‌دانيم!

 

هر مانعى = فرصتی



تاريخ : چهارشنبه شانزدهم دی ۱۳۸۸ | 10:12 | نویسنده : |

هميشه کسانى که خدمت می‌کنند را به ياد داشته باشيد

در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر ١٠ ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت ميزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.
 

پسر پرسيد: بستنى با شکلات چند است؟ 

خدمتکار گفت: ٥٠ سنت

پسر کوچک دستش را در جيبش کرد، تمام پول خردهايش را در آورد و شمرد. بعد پرسيد: بستنى خالى چند است؟

خدمتکار با توجه به اينکه تمام ميزها پر شده بود و عده‌اى بيرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن ميز ايستاده بودند، با بی‌حوصلگى گفت: ٣٥ سنت

پسر دوباره سکه‌هايش را شمرد و گفت: براى من يک بستنى بياوريد.


خدمتکار يک بستنى آورد و صورتحساب را نيز روى ميز گذاشت و رفت...

 

پسر بستنى را تمام کرد، صورتحساب را برداشت و پولش را به صندوق‌دار پرداخت کرد و رفت.

 

هنگامى که خدمتکار براى تميز کردن ميز رفت، گريه‌اش گرفت. پسر بچه روى ميز در کنار بشقاب خالى، ١٥ سنت براى او انعام گذاشته بود!
 

يعنى او با پول‌هايش می‌توانست بستنى با شکلات بخورد، امّا چون پولى براى انعام دادن برايش باقى نمی‌ماند، اين کار را نکرده بود و بستنى خالى خورده بود!


موضوعات مرتبط: متفرقه

تاريخ : چهارشنبه شانزدهم دی ۱۳۸۸ | 10:6 | نویسنده : |

نقاشي هاي زيبا را ببينيد و  گذشته وطن را مرور نماييد:

تاريخ : دوشنبه چهاردهم دی ۱۳۸۸ | 23:48 | نویسنده : |

کلمات رایج روسی در حور


موضوعات مرتبط: متفرقه

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه دهم دی ۱۳۸۸ | 7:34 | نویسنده : هور اوشاغی |

ارتباط زبان دهستان ما با زبان انگلیسی


موضوعات مرتبط: متفرقه

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه نهم دی ۱۳۸۸ | 14:4 | نویسنده : هور اوشاغی |

جوانان ديروز حور در روز گرم تابستان 1388 و طبيعت بي نظير حور

ما به ناز تو جواني داده ايم......

پله اول: محرمعلی عمی  دنیادیده

پله دوم:جان آقا عمی مددی   ممدعلی عمی ضميري

پله سوم: مروت - گل محمد عمي

پله چهارم : پشت به این ور  ؟

پله پنجم: میر عیسی - مهلت عمی -علي محمدي؟

با سلام وخسته نباشید* می خواستم در باره ی تصویر جلوی مسجد این را یاد آور بشوم که تصویر مردی که پشت به تصویر است مربوط به آفای ذبیح الله فطین می باشد.(ذبوالله عمی

 
چهارشنبه 23 دی1388 ساعت: 18:9 وحید طالعی حور

طبيعت حور بي بديل و بي نظير


موضوعات مرتبط: عکسهای ویژه وبلاگ

تاريخ : دوشنبه هفتم دی ۱۳۸۸ | 20:31 | نویسنده : |

هيئت اكبريه (حضرت علي اكبر (ع)) حور

عكسهاي هئيت عاشوراي سال ۱۴۳۱ هجري قمري (۶ دي ماه ۱۳۸۸)

تنها تعداد معدودي از اعضاي هيئت كه موقع عكس گرفتن حضور داشتند

 

آقا صياد كوشش محبوب قلبها

آقا قباد صابري مرد بي ريا كه عصبانيتش هم براي بچه هاي هيئت جذاب و قابل احترامه

دوشنبه 28 دی1388 ساعت: 19:53 توسط:یوسف ندائی حور
سلام .
ای کاش از مراسم تشت گذاری عکس می گذاشتی سال های ساله که می شنویم که مراسم تشت گذاری تو روستای حور خیلی گرم برگزار می شه ولی نه تا حالا قسمت شده ببینیم و نه عکس هاش رو دیدیم حداقل !


موضوعات مرتبط: عکسهای ویژه وبلاگ

تاريخ : دوشنبه هفتم دی ۱۳۸۸ | 20:19 | نویسنده : |

تا به کی

سلام
خسته نباشید.برای ارتقای سطح کیفی پستهای این وبلاگ محترم این وظیفه ی ماست که باید تلاش کنیم و من اعتراف میکنم که ایتجانب هیچ تلاشی در این زمینه نکرده ام و دین خودم رو نسبت به وطنم ادا نکرده ام.سعی میکنم که تکرار نشه.
تا به کی در قفس نوشته شدن
بی کس و همنفس نوشته شدن
قرنها دور ماندن از پرواز
روی خاشاک و خس نوشته شدن
پرسه در طعم تلخ شیرینی
در نگاه مگس نوشته شدن
چون خمیری به دست کودک درد
انفعالی و لس نوشته شدن
سالها توی آبگند زمان
در حباب هوس نوشته شدن
خیز و سیبی به دست رود بده
تا به کی در هرس نوشته شدن.
                                                          شعر از(بهنام صداقت حور)
موضوعات مرتبط: آشنایی با شعرو شعرای منطقه

تاريخ : جمعه چهارم دی ۱۳۸۸ | 13:7 | نویسنده : هور اوشاغی |

شهر چوبر

تاريخ : جمعه چهارم دی ۱۳۸۸ | 13:2 | نویسنده : هور اوشاغی |
لطفا از دیگر مطالب مربوط به روستای حورنیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By Slide Skin:.