فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب مربوط به روستای حور دیدن فرمایید.
http://www.hur.blogfa.com

خدايا...

خدایا آنگونه ام زنده بدار که نشکند دلی از زنده بودنم و آنگونه بمیرانم که به وجد نیاید کسی از نبودنم.(دکتر شریعتی)


تاريخ : سه شنبه سی ام شهریور ۱۳۸۹ | 18:7 | نویسنده : |

برادر

شخصي به نام پل یك دستگاه اتومبیل سواری به عنوان عیدی از برادرش دریافت كرده بود. شب عید هنگامی كه پل از اداره اش بیرون آمد متوجه پسر بچه شیطانی شد كه دور و بر ماشین نو و براقش قدم می زد و آن را تحسین می كرد. پل نزدیك ماشین كه رسید پسر پرسید: " این ماشین مال شماست ، آقا؟"

پل سرش را به علامت تائید تكان داد و گفت: برادرم به عنوان عیدی به من داده است".

 پسر متعجب شد و گفت: "منظورتان این است كه برادرتان این ماشین را همین جوری، بدون این كه دلاری بابت آن پرداخت كنید، به شما داده است؟ آخ جون، ای كاش..."

البته پل كاملاً واقف بود كه پسر چه آرزویی می خواهد بكند. او می خواست آرزو كند. كه ای كاش او هم یك همچو برادری داشت. اما آنچه كه پسر گفت سرتا پای وجود پل را به لرزه درآورد:
" ای كاش من هم یك همچو برادری بودم."

پل مات و مبهوت به پسر نگاه كرد و سپس با یك انگیزه آنی گفت: "دوست داری با هم تو ماشین یه گشتی بزنیم؟"

"اوه بله، دوست دارم."

تازه راه افتاده بودند كه پسر به طرف پل بر گشت و با چشمانی كه از خوشحالی برق می زد، گفت: "آقا، می شه خواهش كنم كه بری به طرف خونه ما؟"

پل لبخند زد. او خوب فهمید كه پسر چه می خواهد بگوید. او می خواست به همسایگانش نشان دهد كه توی چه ماشین بزرگ و شیكی به خانه برگشته است. اما پل باز در اشتباه بود.. پسر گفت: " بی زحمت اونجایی كه دو تا پله داره، نگهدارید."

پسر از پله ها بالا دوید. چیزی نگذشت كه پل صدای برگشتن او را شنید، اما او دیگر تند و تیـز بر نمی گشت. او برادر كوچك فلج و زمین گیر خود را بر پشت حمل كرده بود.

 سپس او را روی پله پائینی نشاند و به طرف ماشین اشاره كرد :" اوناهاش، جیمی، می بینی؟ درست همون طوریه كه طبقه بالا برات تعریف كردم. برادرش عیدی بهش داده و او دلاری بابت آن پرداخت نكرده. یه روزی من هم یه همچو ماشینی به تو هدیه خواهم داد ... اونوقت می تونی برای خودت بگردی و چیزهای قشنگ ویترین مغازه های شب عید رو، همان طوری كه همیشه برات شرح می دم، ببینی."

پل در حالی كه اشكهای گوشه چشمش را پاك می كرد از ماشین پیاده شد و پسربچه را در صندلی جلوئی ماشین نشاند. برادر بزرگتر، با چشمانی براق و درخشان، كنار او نشست و سه تائی رهسپار گردشی فراموش ناشدنی شدند.



تاريخ : سه شنبه سی ام شهریور ۱۳۸۹ | 18:5 | نویسنده : |

تبریک عید فطر

بدرود اي بزرگترين ماه خداوند و اي عيد اولياي خدا...
بدرود اي ماه دست يافتن به آرزوها...
بدرود اي ياريگر ما که در برابر شيطان ياريمان دادي...
بدرود اي که هنوز فرا نرسيده از آمدنت شادمان بوديم
و هنوز رخت برنبسته از رفتنت اندوهناک.

خداحافظ اي ماه غفران و رحمت
خداحافظ اي ماه عشق و عبادت
خداحافظ اي ماه نزديکي بر آرزوها
خداحافظ اي ماه مهماني حق تعالي
خداحافظ اي دوريت سخت و جانکاه
خداحافظ اي بهترين ماه الله

عید سعید فطر روز چیدن میوه های
شاداب استجابت دعا بر همگان مبارک

                                                شفقت صابر


موضوعات مرتبط: تبریک لر

تاريخ : یکشنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۸۹ | 22:28 | نویسنده : |

عيد سعيد فطر بر هموطنان عزيز مبارك باد

اى آن كه رحم مى‏كنى بر آن كه بندگان بر او رحم نمى‏كنند

و اى كسى كه مى‏پذیرى كسى را كه شهرها نمى‏پذیرندش،

و اى كسى كه اهل حاجتمندان خود را خوار نمى‏كنى،

و اى كسى كه اصراركنندگان را ناامید نمى‏نمایى،

 بدون شك برترىِ از هر برترى مخصوص توست، و جلال امجد بر هر جلالى ویژه توست

 به حرمت همه عظمتت عاقبت به خيرمان كن

عيدتان مبارك


موضوعات مرتبط: تبریک لر

تاريخ : پنجشنبه هجدهم شهریور ۱۳۸۹ | 0:20 | نویسنده : |

قدر بسيار بدانيد كه بسيار كم است

آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
یارب این تاثیر اختر بر کدامین دولت است



تاريخ : جمعه دوازدهم شهریور ۱۳۸۹ | 1:6 | نویسنده : |

خلوت از بیگانه می بینم ره کوی تو را
کاش بینم جلوه نورانی روی تو را

خاک کویت گشته بالینم نمی داند کسی
کز در و دیوار تو گیرم دمی بوی تو را

هر شبم را تا سحر با ناله ها سر می کنم
تا به دست آرم نشان زلف و گیسوی تو را

با تو دنیا را به جنت کی فروشم ؟دلبرا
کی فرشته یا پری دارد چنین خوی تو را؟

گفت شاعر:قامت دلدار ما سرو سهیست
سرو در باغ که دارد قد دلجوی تو را؟

تا هلال ماه را دیدم یقینم شد که شب
آسمان برده به یغما طاق ابروی تو را


شعر از:پیام نوزاد حور
موضوعات مرتبط: آشنایی با شعرو شعرای منطقه

تاريخ : جمعه دوازدهم شهریور ۱۳۸۹ | 0:55 | نویسنده : |
لطفا از دیگر مطالب مربوط به روستای حورنیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By Slide Skin:.